انوری (غزلیات)/تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا) از انوری |
' |
| تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا | کی بود ممکن که باشد خویشتنداری مرا | |
| سود کی دارد به طراری نمودن زاهدی | چون ز من بربود آن دلبر به طراری مرا | |
| ساقی عشق بتم در جام امید وصال | می گران دادست کارد آن سبکساری مرا | |
| زان بتر کز عشق هستم مست با خصمان او | میبباید بردن او مستی به هشیاری مرا | |
| زارم اندر کار او وز کار او هر ساعتی | کرد باید پیش خلق انکار و بیزاری مرا | |
| این شگفتی بین و این مشکل که اندر عاشقی | برد باید علت لنگی و رهواری مرا |