انوری (غزلیات)/بیگناه از من تبرا میکنی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (بیگناه از من تبرا میکنی) از انوری |
' |
| بیگناه از من تبرا میکنی | آنچه از خواریست با ما میکنی | |
| سهل میگیرم خطاکاری تو | ورچه میدانم که عمدا میکنی | |
| من خود از سودای تو سرگشتهام | هر زمان با من چه صفرا میکنی | |
| کشتی عمرم شکستست ای عجب | چشمم از خونابه دریا میکنی | |
| جان نخواهم برد امروز از غمت | وعدهی وصلم به فردا میکنی | |
| ناز دیگر میکنی هر ساعتی | شاد باش احسنت زیبا میکنی | |
| روی خوب تو ترا پشتی قویست | این دلیریها از آنجا میکنی | |
| انوری چون در سر کار تو شد | بر سر خلقش چه رسوا میکنی |