انوری (غزلیات)/بیعشق توام به سر نخواهد شد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (بیعشق توام به سر نخواهد شد) از انوری |
' |
| بیعشق توام به سر نخواهد شد | با خوی تو خوی در نخواهد شد | |
| آوخ که بجز خبر نماند از من | وز حال منت خبر نخواهد شد | |
| گفتم که به صبر به شود کارم | خود مینشود مگر نخواهد شد | |
| گیرم که ز بد بتر شود گو شو | دانم ز بتر بتر نخواهد شد | |
| ور عمر به کام من نشد کاری | دیرم نشدست اگر نخواهد شد | |
| با عشق درآمدم به دلتنگی | کاخر دل او دگر نخواهد شد | |
| هجرانت به طعنه گفت جان میکن | وز دور همی نگر نخواهد شد | |
| جز وصل توام نمیشود در سر | زین کار چنین به سر نخواهد شد | |
| خون شد دلم از غمت چه میگویم | خون شد دل و بس جگر نخواهد شد | |
| تا کی سپری بر انوری آخر | در خاک لگد سپر نخواهد شد |