انوری (غزلیات)/بنامیزد به چشم من چنانی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (بنامیزد به چشم من چنانی) از انوری |
' |
| بنامیزد به چشم من چنانی | که نیکوتر ز ماه آسمانی | |
| اگر چون دیده ودل بودیم دی | بیا کامروز چون جان جهانی | |
| به یک دل وصلت ارزانم برآمد | چه میگویم به صد جان رایگانی | |
| اگر با من نیی بیتو نیم من | عجب هم در میان هم بر کرانی | |
| خیالت رنجه گردد گه گه آخر | تو نیز این ماهگر خواهی توانی | |
| ترا بر من به دل باشد که یارم | مرا از تو گذر نبود که جانی | |
| من از تو روی برگشتن ندانم | تو گر برگردی از من آن تو دانی |