انوری (غزلیات)/بدرود شب دوش که چون ماه برآمد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (بدرود شب دوش که چون ماه برآمد) از انوری |
' |
| بدرود شب دوش که چون ماه برآمد | ناخوانده نگارم ز در حجره درآمد | |
| زیر و زبر از غایت مستی و چو بنشست | مجلس همه از ولوله زیر و زبر آمد | |
| نقلم همه شد شکر و بادام که آن بت | با چشم چو بادام و لب چون شکر آمد | |
| زان قد چو شاخ سمن و روی چو گلبرگ | صد شاخ نشاطم چو درآمد به بر آمد | |
| از خجلت رویش به دهان تیره فروشد | هر ماه که دوش از افق جام برآمد | |
| بودیم به هم درشده با قامت موزون | وان قامت موزون ز قیامت بتر آمد | |
| ما بیسر و سامان ز خرابی و زمانه | فریاد همی کرد که شبتان به سر آمد | |
| شب روز شود بعد نسیم سحر و دوش | شد روز دلم شب چو نسیم سحر آمد |