انوری (غزلیات)/ای کرده خجل بتان چین را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (ای کرده خجل بتان چین را) از انوری |
' |
| ای کرده خجل بتان چین را | بازار شکسته حور عین را | |
| بنشانده پیاده ماه گردون | برخاسته فتنهی زمین را | |
| مگذار مرا به ناز اگر چند | خوب آید ناز نازنین را | |
| منمای همه جفا گه مهر | چیزی بگذار روز کین را | |
| دلداران بیش از این ندارند | با درد قرین چو من قرین را | |
| هم یاد کنند گه گه آخر | خدمتگاران اولین را | |
| ای گم شده مه ز عکس رویت | در کوی تو لعبتان چین را | |
| این از تو مرا بدیع ننمود | من روز همی شمردم این را | |
| سیری نکند مرا ز جورت | چونان که ز جود مجد دین را |