انوری (غزلیات)/ای برده دل من و جفا کرده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (ای برده دل من و جفا کرده) از انوری |
' |
| ای برده دل من و جفا کرده | بافرقت خویشم آشنا کرده | |
| آخر به جفا مرا بیازردی | در اول دوستی وفا کرده | |
| روی از تو بتا چگونه گردانم | پشت از غم عشق تو دو تا کرده | |
| هر روز مرا هزار بد گویی | من بر تو هزار شب دعا کرده | |
| ای رنج فراق روی و موی تو | جان ودل من ز من جدا کرده | |
| وانگه من مستمند بیدل را | در محنت عاشقی رها کرده |