انوری (غزلیات)/ای آرزوی جانم در آرزوی آنم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (ای آرزوی جانم در آرزوی آنم) از انوری |
' |
| ای آرزوی جانم در آرزوی آنم | کز هجر یک شکایت در گوش وصل خوانم | |
| دانی چگونه باشم در محنتی چنینم | زان پس که دیده باشی در دولتی چنانم | |
| با دل به درد گفتم کاخر مرا نگویی | کان خوشدلی کجا شد دل گفت میندانم | |
| آری گرت بیابم روزی به کام یابم | ورنه چنانکه باشد زین روز درنمانم | |
| گهگه به آب دیده خرسند کردمی دل | کار آنچنان شد اکنون آن هم نمیتوانم | |
| من این همه ندانم دانم که میبرآید | جانم ز آرزویت، ای آرزوی جانم |