انوری (غزلیات)/از دور بدیدم آن پری را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (از دور بدیدم آن پری را) از انوری |
' |
| از دور بدیدم آن پری را | آن رشک بتان آزری را | |
| در مغرب زلف عرض داده | صد قافله ماه و مشتری را | |
| بر گوشهی عارض چو کافور | برهم زده زلف عنبری را | |
| جزعش به کرشمه درنوشته | صد تختهی تازه کافری را | |
| لعلش به ستیزه در نموده | صد معجزهی پیمبری را | |
| تیر مژه بر کمان ابرو | برکرده عتاب و داوری را | |
| بر دامن هجر و وصل بسته | بدبختی و نیکاختری را | |
| ترسان ترسان به طنز گفتم | آن مایهی حسن و دلبری را | |
| کز بهر خدای را کرایی؟ | گفتا به خدا که انوری را |