انوری (غزلیات)/آن روزگار کو که مرا یار یار بود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (آن روزگار کو که مرا یار یار بود) از انوری |
' |
| آن روزگار کو که مرا یار یار بود | من بر کنار از غم و او در کنار بود | |
| روزم به آخر آمد و روزی نزاد نیز | زان گونه روزگار که آن روزگار بود | |
| امروز نیست هیچ امیدم به کار خویش | بدرود دی که کار من امیدوار بود | |
| دایم شمار وصل همی برگرفت دل | این هجر بیشمار کجا در شمار بود | |
| با روی چون نگار نگارم هزار شب | کارم ز خرمی و خوشی چون نگار بود | |
| واکنون هزاربار شبی با دریغ و درد | گویم که یارب آن چه نشاط و چه کار بود |