انوری (غزلیات)/آب جمال جمله به جوی تو میرود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (آب جمال جمله به جوی تو میرود) از انوری |
' |
| آب جمال جمله به جوی تو میرود | خورشید در جنیبت روی تو میرود | |
| ای در رکاب زلف تو صد جان پیاده بیش | دل در رکاب روی نکوی تو میرود | |
| هر روز هست بر سر کوی اجل دو عید | دردا از آنکه بر سر کوی تو میرود | |
| هر دم هزار خرمن جان بیش میبرد | بادی که در حمایت بوی تو میرود | |
| جان خواهیم به بوسه و باز ایستی ز قول | چون کاین مضایقت همه سوی تو میرود | |
| در خاک مینجویم جور زمانه را | با آنکه در زمانه ز خوی تو میرود | |
| رنگی نماند انوری اندر رکوی وصل | وین رنگ هم ز جنس رکوی تو میرود |