امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/سخن پرداز گویای خردمند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین) (سخن پرداز گویای خردمند) از امیر خسرو دهلوی |
' |
| سخن پرداز گویای خردمند | چنین برداشت از درج گهر بند | |
| که چون خسرو ز یار عصمت اندیش | به مشگوی خود آمد با دل ریش | |
| ندیم خاص شاپور خردمند | به همراهی سخن را نکته پیوند | |
| که تا دوران گردون را رواییست | بنای کار او بر بیوفاییست | |
| جوابش باز گفتی خسرو از درد | که با تقدیر نتوان داوری کرد | |
| اگر شیرین ز راه بی وفایی | برید از آشنایان آشنایی | |
| مگو کاین تلخ از شیرین نکو نیست | که عیب از بخت بدخویست زو نیست | |
| بهر نیک و بدی کاندر میانست | گنه بر بخت و تهمت بر زمانست | |
| چو تلخی میکند بخت نژندم | گله بر گیسوی شیرین چه بندم | |
| ملک گفتا که دارد کس ز عشاق | بتی شیرین تر از شیرین در آفاق | |
| به پاسخ گفت شاپور سخن سنج | که ای در هفت کشور نوبتت پنج | |
| ز آتش گاه سرما خوش بود تاب | به قدری تشنگی شیرین بود آب | |
| گرسنه کش نباشد صبر چندان | جوش جلغوزه باشد زیر دندان | |
| دو چیز است اتفاق هوشمندان | کزان باشد خلاص مستمندان | |
| یکی چون بی وفا باشد نگاری | به دل کردن بدیگر گل عذاری | |
| دگر ز آنجا که شد عشق آتش انگیز | بر آهنگ سفر گشتن سبک خیز | |
| شنیدم در سپاهان است ماهی | بتان روم و چین را قبلهگاهی | |
| شکر نامی و شور انگیز عشاق | به شیرینی چو شیرین در جهان طاق | |
| به جز تو دل به کس مایل ندارد | بجز پیوند تو در دل ندارد |