امیر خسرو دهلوی (انتخاب از مثنویات)/مبادا آسمان را خانه معمور
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | امیر خسرو دهلوی (انتخاب از مثنویات) (مبادا آسمان را خانه معمور) از امیر خسرو دهلوی |
' |
| مبادا آسمان را خانه معمور | که یاران را ز یکدیگر کند دور | |
| گشاید عقدهای مهربانی | برد پیوند صحبتهای جانی | |
| دو همدم را کز آن مهری که دارند | دمی از هم جدا بودن نیارند | |
| چنان دور افگند کاز بعد یک چند | به نام و نامهای گردند خرسند | |
| که چون دوران چرخ از بیوفایی | فگند آن هر دو عاشق را جدایی | |
| شه آمد باز از آنجا با دل تنگ | به سنگین حجره شد چون لعل در سنگ | |
| از آن پس یک زمان بیغم نبودی | زدی دمهای سرد و دم نبودی | |
| نهانی گفته بودش محرم راز | که زان دیگران شد یار دمساز | |
| به شادی با عروس خویش بنشست | عروسان دگر بگزاشت از دست | |
| مه گوشه نشین زان داغ جان کاه | همی بود از درون، کاهنده چون ماه | |
| غم دوری نه بس بودش جگر خوار | بران غم گشت غمهای دگر یار | |
| توان در چشم خود صد خار دیدن | که نتوان یار با اغیار دیدن | |
| حکایتهای عشق اندود کردی | شکایتهای خود آلود کردی | |
| که گر غم پرس من میپرسیدم کم | چه کم دارم ز خوبی، تا خورم غم؟ | |
| هنوز، از شاخ سبزم، برنرسته است | هنوز، این سبزه را شبنم نشسته است | |
| ز بیخوابی همه شب چشم من باز | تو با هم خوابهی خود خفته در ناز | |
| ترا بادا حرام آن شکر و می | که مینوشی ز لبهایش پیاپی | |
| مرا بادا حلال اندوه خوردن | ز غیرت لقمه چون کوه خوردن |