امیر خسرو دهلوی (انتخاب از مثنویات)/بادشه شرق، که آن مژده یافت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | امیر خسرو دهلوی (انتخاب از مثنویات) (بادشه شرق، که آن مژده یافت) از امیر خسرو دهلوی |
' |
| بادشه شرق، که آن مژده یافت | روش ، چو خورشید زمشرق، بتافت | |
| روی به کاس کی آورد و گفت | تا شود آن ماه بخورشید جفت | |
| سوی برادر شود آراسته | با سپه و کوکبهی و خواسته | |
| جست، پی هدیه نصیحت گران | دیده فروز همه قیمت گران | |
| جامه هندی که ندانند نام | از تنگی تن بنماید تمام | |
| عود به خروار قرنفل به من | خرمنی از نافهی مشک ختن | |
| عنبر و کافور معنبر سرشت | صندل خالص چو درخت بهشت | |
| سر به فلک برده بسی ژنده پیل | کوه گران را به قیامت دلیل | |
| داد به شهزاده و کردش روان | ساخته با کوکبهی خسروان |