امیر خسرو دهلوی (انتخاب از مثنویات)/از درشه با همه شرمندگی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | امیر خسرو دهلوی (انتخاب از مثنویات) (از درشه با همه شرمندگی) از امیر خسرو دهلوی |
' |
| از درشه با همه شرمندگی | آمدم اندر وطن بندگی | |
| خم شده از بارگهر گردنم | فرض شده خدمت شه کردنم | |
| گوشه گرفتم ورق دل به دست | عقل سراسیمه و اندیشه مست | |
| روی نهان کردم از ابنای جنس | نی غلطم بلکه خود از جن و انس | |
| آب معانی ز دلم زاد زود | آتش طبعم به قلم داد و دود | |
| چون به توکل شدم اندیشه سنج | سینهی خاکیم برون داد گنج | |
| همت مردانه ببستم به کار | ریختم از خامه در شاهوار | |
| با زنیامد قلمم تا سه ماه | روز و شب از نقش سپید و سیاه | |
| تا ز دل کم هنر و طبع سست | راست شد این چند خط نادرست | |
| ساخته گشت از روش خامهای | از پس شش ماه چنین نامهای | |
| در رمضان شد به سعادت تمام | یافت قران نامهی سعدین نام | |
| آنچه به تاریخ زهجرت گذشت | بود سنه ششصد و هشتاد و هشت | |
| سال من امروز اگر بررسی | راست بگویم همه شش بود و سی | |
| زین نمط آراسته بکری چو ماه | باد قبول دل دانای شاه | |
| کس چه شناید که چه خون خوردهام | کاین گهر از حقه برآوردهام | |
| ساختهام این همه لعل و گهر | از خوی پیشانی و خون جگر | |
| تانهم از فکرت پنهانیش | گه به جگر، گاه به پیشانیش |