امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)/بازآن سوار مست به نخجیر میرود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات) (بازآن سوار مست به نخجیر میرود) از امیر خسرو دهلوی |
' |
| بازآن سوار مست به نخجیر میرود | دستم ز کار و کار ز تدبیر می رود | |
| من بیهشم که میدهد از سرو من نشان | این باد مشک بو که به شبگیر میرود | |
| هر ساعتی که می گذرد قامتش به دل | گویا که در درونهی من تیر میرود | |
| دیوانه شد دلم ره زلف تو برگرفت | مسکین به پای خویش به زنجیر میرود | |
| عشقست نه سرسریست که با عشق آدمی | یا جان برآید آنگه و یا شیر میرود | |
| گشتم در آب دیده چنان غرق کاین زمان | کاین باد پای عمر به شتاب میرود | |
| ما را زطاق ابروی جانان گزیر نیست | زاهد اگر به گوشهی محراب میرود | |
| بیداریم بکشت وه ای ساربان خموش | کاین سو زم از افسانه شنیدن نمیرود | |
| میبینمش ز دور نیم سیر چون کنم | چون تشنگی آب ز دیدن نمیرود | |
| خسرو تو لاف زهد به خلوت چه میزنی | کاین آرزو به گوشه خزیدن نمیرود | |
| کی درد ناکتر بود از حسرت فراق | جلاد گر به گاه قصاصی استخوان برد | |
| برعقل خویش تکیه مکن پیش عشق از آنک | دزدی است کو نخست سرپاسبان برد | |
| خون ریز گشت مردم چشمت چو ساقیی | کز دست وی قرابهی می سرنگون شود | |
| گویند بگسلد چو به غایت رسید عشق | جانم گسست و عشق به غایت نمیرسد | |
| گمره چنان شدست دلم با دهان تو | کس از کتاب صبر هدایت نمیرسد | |
| به گذشت دوش زلف و رخت پیش چشم من | ماهی گذشت و شب به نهایت نمیرسد | |
| ای درج لعل دوست مگر خاتم جمی | زینسان که دست کس به نگینت نمیرسد | |
| هرگز ترا چنان که تو بی کس نشان نداد | پای گمان به صد یقینت نمیرسید |