امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)/آمد بهار و سرو برآراست قامتی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات) (آمد بهار و سرو برآراست قامتی) از امیر خسرو دهلوی |
' |
| آمد بهار و سرو برآراست قامتی | گل بر کشید بهر طرب را علامتی | |
| گردیده باد بر سرآن سرو جان من | گردان چو باد گرد برآن سرو قامتی | |
| قد قامت الصلوه موذن زند به صبح | من نیم شب شوم به قد یار قامتی | |
| هم خون عشقان گنهش را شفیع باد | چون نیستش ز کردن خونها ندامتی | |
| ای پند گوی در گذر از پند بیدلان | دانی که مست را نبود استقامتی | |
| ساقی بیا که موسم عیشست و موی | می ده که لاله گون شده از باده روخ | |
| رخ برفروز و زلف مسلسل گره بزن | تا بشکند جمال تو به آزرم و هر | |
| مه را به روی خوب تو نسبت کجا رسد | ای رویت آفتاب و لبت ش و ک ور | |
| شکر شد از خجالت لعل تو آب ور | برش و ک و ر چو کشیدی تو رخ وط | |
| خط معنبر تو چود و قمر گرفت | کردند عاشقان تو تررو و وح | |
| روح مجسمی تو نه عقل مصوری | ای روح عقل مثل تو نادیده ب و ت | |
| بنگر چو دید پیش رخ و قامت توکرد | از شرم کار خانهی صد ساله ط و ی | |
| طی کن حدیث دور زمان جام می بیار | تا باغ روح را دهم آبی ز م وی | |
| می خور مخور غم دل و دین خسروا دگر | بگشا به مدح خسروا فاق ل و ب |