خاقانی (قطعات)/سلام من که رساند به پهلوان جهان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قطعات) (سلام من که رساند به پهلوان جهان) از خاقانی |
' |
سلام من که رساند به پهلوان جهان جز آفتاب که چون من درم خریدهی اوست صبا کبوتر این نامه شد بدان درگاه که صورت کرم امروز آفریدهی اوست فلک چو طفل عرب طوقدار شد ز هلال که چون غلام حبش داغ برکشیدهی اوست سخاش نور نخستین شناس و صور پسین که جان به قالب امید در دمیدهی اوست ز زعفران رخ ظالمان کند گه عدل حنوط جیفهی ظلمی که سر بریدهی اوست ششم عروس فلک را امید دامادی ز بخت بالغ بیدار خواب دیدهی اوست شنیدهاند ز من صفدران به حفظ الغیب ثنای او که صف بخل بر دریدهی اوست به پیشکاری مهرش همه تنم کمر است بسان بند دواتی که پیش دیدهی اوست ولی دل از سر سرسام غم به فرقت او زبان سیاهتر از کلک سر کفیدهی اوست چه گویم از صفت آرزو که قصهی حال نگفته من به زبان از دلم شنیدهی اوست