خاقانی (غزلیات)/عشق تو به هر دلی فرو ناید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (عشق تو به هر دلی فرو ناید) از خاقانی |
' |
عشق تو به هر دلی فرو ناید و اندوه تو هر تنی نفرساید در کتم عدم هنوز موقوف است آن سینه که سوزش تو را شاید از هجر تو ایمنم چو میدانم کو دست به خون من نیالاید با خوی تو صورتم نمیبندد کز عشق تو جز دریغ برناید با دستان غم تو میسازم گر ناز تو زخمه در نیفزاید آن میکنی از جفا که لاتسل تا کیست که گوید این نمیشاید ز اندیشهی تو قرار من رفته است گر لطف کنی قرار باز آید چون طشت میان تهی است خاقانی زان راحتها که روح را باید چون زخم رسد به طشت بخروشد انشگت بر او نهی بیاساید