اوحدی مراغهای (غزلیات)/جز لبم شرح میان او نکرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (جز لبم شرح میان او نکرد) از اوحدی مراغهای |
' |
جز لبم شرح میان او نکرد جز دلم وصف دهان او نکرد روی اقبالی ندید آن سر، که زود جای خود بر آستان او نکرد راز دل زان فاش میگردد، که دوست چارهی درد نهان او نکرد هر که قتل ما بدید آگاه شد: کان بجز تیر و کمان او نکرد آنکه سر در پای عشق او نباخت دست وصل اندر میان او نکرد خاطر آشفتهی ما کی کند؟ عشرتی کندر زمان او نکرد بر که نالد اوحدی زین پس، که دوست گوش بر آه و فغان او نکرد