اوحدی مراغهای (غزلیات)/این باغ سراسر همه پر باد وزانست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (این باغ سراسر همه پر باد وزانست) از اوحدی مراغهای |
' |
این باغ سراسر همه پر باد وزانست جنبیدن این شاخ درخشان همه زانست او را نتوان دید، که صورت نپذیرد هر چند که صورتگر رخسار رزانست بس رنگ بر آرد ز سر این خم پر از نیل آن خواجه، که سر جملهی این رنگ رزانست آن عقل، که بر هر غلط انگشت نهادی در صنعت آن کار که انگشت گزانست صد رنگ ببینیم درین باغ به سالی کین چیست؟ بهار آمد و این چیست؟ خزانست هر لحظه برون آید ازین صفه نباتی کندر هوس او شکر انگشت گزانست ای اوحدی، انگور خود از سایه نگهدار تا غوره نماند، که شب میوه پزانست