سیف فرغانی (غزلها)/دل در غم چون تو بیوفایی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (دل در غم چون تو بیوفایی) از سیف فرغانی |
' |
دل در غم چون تو بیوفایی در بستم و میکشم جفایی عمرت خوانم از آنکه با کس چون عمر نمیکنی وفایی هر روز به هر کسیت میلی هر لحظه به دیگریت رایی گر نیست دل تو راست با ما میزن به دروغ مرحبایی گم گشت و نشان همی نیابم مسکین دل خویش را به جایی در کوی خود ار ببینی او را از ما برسان بدو دعایی در دل غم غیر تست ای دوست در خانهی کعبه بوریایی ای مرهم انده تو کرده درد دل ریش را دوایی وی مصقلهی غم تو داده آیینهی روح را صفایی گر سود کند زیان ندارد در کوی تو گه گهی گدایی سیف از غم عشق تو سپر کرد گر تیغ برو کشد قضایی