انقلاب مشروطه - اشغال ایران از سوی ارتش روسیه و کشتار مشروطهخواهان - مبارزه مردم علیه بازگرداندن محمدعلی میرزا به پادشاهی
| انقلاب مشروطه - از استبداد صغیر تا فتح تهران | درگاه انقلاب مشروطه | انقلاب مشروطه - مجلس شورای ملی دوره قانونگذاری دوم - مبارزه علیه استعمار |
روزی که التیماتوم دولت روسیه به دولت ایران رسید و مردم تبریز از آن آگاه شدند، مردم تبریز دلهایشان آکنده از اندوه شد. زیرا میدانستند که سنگینی التیماتوم روسیه و اشغال ایران به گردن آذربایجام خواهد افتاد. روز ۸ آذر ماه ۱۲۹۰ انجمن ایالتی آذربایجان به نام مردم آذربایجان تلگرافی به مجلس شورای ملی و کابینه فرستاد و خواستار شد که دولت در برابر التیماتوم روسیه ایستادگی نماید. پنجشنبه ۲۹ آذر ماه ۱۳۲۹ شامگاه دو تن سرباز روسی به بهانه اینکه میخواهند سیم تلفن را میانه باغ شمال و کنسولگری روسیه درست کنند، جلوی در شهربانی آمدند و خواستند بالای بام شهربانی بروند. حسین پاسبان به ایشان پروانه نداد و سربازان روسی بازگشتند. اندک زمانی پس از آن سربازان همراه یک افسر روسی بازگشتند. افسر پرسید کدام پاسبان جلوی شما را گرفت؟ آنان حسین را نشان دادند. افسر روسی نیز تپانچهاش را کشید و حسین پاسبان و یک سرباز گارد را کشت. پیش از برآمدن خورشید انبوه سربازان روسی ناگهان ساختمان شهربانی، عالیقاپو و دیگر ادارههایی که در آن پیرامون بود و همچنین ارگ تبریز را گرفتند و در آن تاریک و روشن هوا هر را دیدند، کشتند. با روشن شدن هوا دستههای سرباز روسی و قزاق به بازار و کوچهها ریختند تا از رزمندگان مشروطه مجاهدان تفنگها و فشنگها را بگیرند. در این زمان سربازان روسی گِرد خانه امیر حشمت را که ریاست شهربانی و اداره لشکر را داشت گرفتند. نایبالایاله و امیر حشمت از چگونگی آگاه شدند ولی کاری نمیتوانستند بکنند. سربازان و قزاقهای روسی سر کوچهها را بسته بودند و هر که را می دیدند پول و ساعت آنها را میگرفتند و بسیاری را لخت میکردند، کتک میزدند یا اگر گمان میبردند که کسی تپانچه دارد از دور وی را با گلوله از پای در میآوردند.
کوتاه زمانی نگذشته بود که ارتش روسیه تیراندازی را از روی بامهای کاروانسراها و دیگر جاها آغاز کردند. تلفنی به همه کلانتریها آماده باش داده شد. ثقهالاسلام و بیشتر نمایندگان انجمن ایالتی در خانه ضیاءالدوله گرد آمده بودند. ضیاأالدوله دستور داد که کارگزار نامهای به کنسول روس بنویسد و خواهش کند که روسیان دیگر تبریز و مردم را گلولهباران نکنند و واپس نشینند تا در پیرامون این رخداد گفتگو شود. نامههای دیگری نیز به دیگر کنسولگریها نوشته شد ولی هیچ یک از نامهها دستآوردی نداشت. کنسول روسیه پاسخ داد که نایبالایاله بایستی که تفنگهای مجاهدان را بگیرد تا وی از رییس سپاه روسیه درخواست کند که تیراندازی را بازایستاند.
در این میان کلانتریها پیاپی تلفن میکردند و دستور میخواستند. امیر حشمت نیز همچنان در خانه خود میان شلیک گلولهها مانده بود و چاره میخواست. ضیاءالدوله و نمایندگان و ثقهالاسلام زمانی که از اندیشه پلید روسیان آگاه شدند، دستور دادند برای نگهداری جان خود جنگ کنید. ناگهان مجاهدان به جنگ برخاستند و از چندین سو به زد و خورد پرداختند. امیر حشمت با پیرامونیان خود بیرون آمد و در کوچهها جنگ را فروزان کردند. کربلایی حسین آقا جنگ نخست را با روسیانی که از سر پل آجی باز می گشتند آغاز کرد. روسیان در میدان کاهفروشان به کربلایی حسین آقا و رزمندگانش برخوردند و از هر دو سو شماری کشته شدند و سرانجام روسیان پا به فرار گذاشتند. مشهدی محمد علیخان از سمت بازار و اسدآقا خان از لیلاوا به پیشروی پرداختند. هر دسته از هر کجا بودند به روسیان تاختند. از مارالان حاج حسینخان با باغ شمال که روسیان جای گرفته بودند زد و خورد سختی میکرد و از ارک دو توپ پاسخ گلولههای روسیان را میداد.
مجاهدان میکشتند و کشته میشدند. سراسر تبریز شورید اسد آقا خان که از لیلاوا پیش میآمد در "مهادمهین" با سنگر ودنسکی که قزاقان با شصت تیر آنجا بودند روبرو شد از دو سو رزم سختی درگرفت و یک سرکرده با چند تن قزاق به خاک افتادند و تنی چند نیز زخمی شدند، سرانجام روسیان سنگر را رها کردند و به کنسولگری روسیه پناه بردند. مجاهدان شصت تیر و ابزار جنگی و چند اسبی را به دست آوردند و به پیشروی پرداختند. در پیرامون ارک مجاهدان گام به گام جنگکنان آنان را پس می راندند و از دو سو کشته میشدند. در اینجا گروهی سرباز روسی خود را به خانه مردی که کارش سلمانی بود انداختند و آنجا سنگر گرفتند و هر که میخواست نزدیک شود را آماج تیرش میساختند. در این میان حاج بابا خان اردبیلی با دسته خود رسید و روسیان را از پای درآوردند. این همان خانهای است که روسیان ویران کردند و سلمانی و شاگردش را به دار آویختند.
مجاهدان پیرامون ارک را از سپاه روس پاک کردند و امیرحشمت از آنسوی تا عالی قاپو رسید. قزاقان ایرانی که روسیان با خود آورده بودند به مجاهدان پیوستند و تنی چند از قزاقان ایرانی در گرفتن عالی قاپو کشته شدند. شهباز از مجاهدان نیز کشته شد. گروهی از مجاهدان به سراغ سربازان ارتش روسیه که در اداره شهربانی به مردم تیراندازی میکردند رفتند و از پشت بام و این سو و آن سو گرد آنان را گرفتند روسیان راه گریز نداشتند. مجاهدان نخواستند که سربازان روسی را بکشند، بدین روی رجب سرابی که در مردانگیهای آن روز یکی از پیشگامان بود چون زبان روسی میدانست از سنگر بیرون آمد و به روسیان که بیش از پنجاه تن بودند، پیشنهاد کرد که تفنگها را زمین بگذارند و در ایمنی بیرون روند و مویی از سر کسی کم نخواهد شد. به هنگام گفتن این سخنان، یکی از روسیان با تیر به دهان رجب سرابی زد و او همانجا جان داد.. مجاهدان با دیدن این به جنگ پرداختند و در کوتاه زمانی روسیان را از پای درآوردند. به گفته امیرحشمت سلطان علی وابش و یوسف از مجاهدان به نام در این جنگ بودند و در همین جنگ نایب محمود برادر نایب محمد آقا کشته شد. عالی قاپو و شهربانی به دست مجاهدان افتاد و آقای بلوری نیز با دستهای از نوبر به شهربانی رسید و جنگ همچنان دنباله داشت.
عالی قاپو در کانون شهر تبریز و اداره شهربانی در کنار آن قرارداشت. کاروانسرای محمداف نیز در همان نزدیکیها بود. سربازان روسی که از اردبیل آمده بودند، کاروانسرا را استوار و در مرکز شهر برای سنگرگاه مناسب دیدند تا از کانون شهر تا باغ شمال راهها در دست ایشان بماند. مجاهدان با کاروانسرا به جنگ پرداختند و مشهدی محمد عمواغلی نیز با رزمندگانش از کوی سرخاب نیز به کارزار رسید. باران گلوله میبارید و مجاهدان دیگر از جان گذشته میجنگیدند. زد و خورد بالا گرفت، و شمار بسیاری از سرباز روسیان کشته شدند و دیگران سراسیمه سنگرها را رها کردند و به سوی باغ شمال گریختند و روز به پایان رسیده بود و خواه ناخواه جنگ فرونشست.
آدینه ۳۰ آذر ماه تبریز آرام بود و ضیاءالدوله تلگرافی درباره چگونگی جنگ با روسیان به وزارت داخله فرستاد و دستور خواست.