محتشم کاشانی (غزلیات)/عشق کهن به کوی تو میآردم هنوز
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (عشق کهن به کوی تو میآردم هنوز) از محتشم کاشانی |
' |
عشق کهن به کوی تو میآردم هنوز واندر صف سگان تو میداردم هنوز با آن که برده ترک توام حدت از سرشک الماس ریزه از مژه میباردم هنوز زو دست قطع اشگ که دهقان روزگار درسینه تخم مهر تو میکاردم هنوز آزرد جانم از تو ز آزارهای پیش جان سازمش نثار گر آزار دم هنوز غم که دور از من دیوانه نگردد هرگز آشناییست که بیگانه نگردد هرگز