آتش زدن سینما رکس آبادان ۲۸ امرداد ۱۳۵۷
| جبهه ملی | ضد انقلاب | سازمانهای تروریستی برای براندازی سلطنت در ایران |
در ۲۸ امرداد ۱۳۵۷ سینما رکس آبادان را آتش زدند که در آن آتش ۴۳۳ زنده زنده در آتش سوختند. شمار زیاد کشته شدگان در این رویداد ناگوار سبب ناآرامیها در آبادان و دیگر شهرهای ایران شد. ضد انقلاب ادعا کرد که آتش برای آدمسوزی از سوی سازمان اطلاعات و امنیت کشور به فرمان شاه در سینما رکس نهاده شده است. پیش از اینکه شاهنشاه ایران در ۲۶ دی ۱۳۵۷ از کشور بیرون روند، آشکار شد که روحانیون قم به دستور روحالله خمینی این آتش سوزی را براه انداختند. آتش زدن سینما رکس آبادان یکی از بیست و هشت سینمای آتش زده شده در روز ۲۸ مرداد بود که در بزرگداشت بیست و پنجمین سالروز ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ یادروز سرنگونی محمد مصدق یا روز رستاخیز ملت ایران بود. ۲۶ امرداد ۱۳۵۷ شاهنشاه آریامهر مصاحبه رادیو تلویزیونی انجام دادند و در آن از دستآوردهای ملی بیست و پنجساله انقلاب شاه و مردم، پیروزی های نفت که با الغای قرارداد کنسرسیوم سرانجام نقت ایران ملی شد و ایران توانست با بهای دلخواه نفت خود را بفروشد، بازگشت سه جزیره ایرانی تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی به ایران، قرارداد مرزی الجزایر با دولت عراق گفتند و افزودند " ما به شما وعده تمدن بزرگ میدهیم و دیگران وعده وحشت بزرگ".
آتش
آتش به هنگام نمایش فیلم سیاه و سپید "گوزنها" به کارگردانی مسعود کیمیایی و بازیگری بهروز وثوقی، فرامرز قریبیان و نصرت پرتوی بود. فیلم گوزنها زندگی دزدی به نام قدرت را نشان میدهد که پس از دزدی دستور پیگرد و دستگیری وی داده میشود. قدرت میخواهد که آنچه را که دزدیده است در خانه دوستش رسول پنهان سازد. زمانی که قدرت پلیسها را در نزدیکی خانه رسول میبیند میپندارد که رسول او را لو داده است. قدرت در مییابد که دوستش رسول گناهی ندارد و خود به پاسگاه پلیس میرود و خود را معرفی میکند.
نزدیک به نیمی از فیلم گذشته بود که زبانههای آتش بالا گرفت. با آنکه آتشنشانی و نیروهای پلیس بیدرنگ برای نجات جان مردم آمده بودند ولی نتوانستند مردم را از آتش رهایی بدهند. شهربانی و دادستانی بیدرنگ پس از خاموش شدن آتش به بررسی و جستجوی دلیل آتش سوزی میپردازند.
شایعه پراکنیها آغاز میشود، درهای سینما با زنجیر بسته شده بودند تا کسی نتواند از سینما بیرون بیاید، آتش نشانی پس از بیست دقیقه با ماشینهای آبپاش خالی به سینما آمده بودند؛ رهگذران از سوی پلیس با اسلحه تهدید شده بودند که به یاری مردم در سینما نشتابند؛....
واکنشها
مردم آبادان در شوک فرورفتند شمار کشتهشدگان در آتش سینما رکس آبادان نخست ۳۷۷ تن اعلام شد و چندی پس از آن شمار کشتهشدگان ۴۳۰ تن به آگاهی مردم رسید. کارکنان گورستان آبادان از ۶۰۰ کشتهی دفن شده یاد میکردند. کارکنان سینما رکس گفتند که در آن شب، ۶۵۰ بلیت فروخته شده بود. بسیاری از کسانی که در سینما بودند بدنهایشان چنان سوخته شده بود که هویت آنها قابل شناسایی نبود.
شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی به مردم ایران از "وحشت بزرگ" هشدار دادند که ایران را فراخواهدگرفت زمانی که مخالفین سلطنت، قدرت را در ایران بدست گیرند. شاهنشاه برای مردم در سخنانشان گفتند که "سلطنت برای مردم ایران خوشبختی، رفاه، افتخار و شناخته شدن در جهان، آزادی، آموزش و پرورش، برابری مردان و زنان را به ارمغان میآورد. و مخالفین سلطنت برای ایران اعدام، فشار اجتماعی، فقر، ترور، سیهروزی، تنهایی بینالمللی، زندانهای پُر شده از مردم، نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی ببار خواهد آورد.
شهبانو فرح پهلوی خواستند که به آبادان بروند و با خانواده کشتهشدگان دیدار کنند. جمشید آموزگار علیاحضرت را قانع کردند که به آبادان نروند و تا آماده شدن نتیجه بررسیها و بازجوییها شکیبا باشند. جمشید آموزگار امیدوار بود که عاملین این کشتار بزودی دستگیر خواهند شد و حقیقت به آگاهی همگان خواهد رسید. دو روز پس از این کشتار، روحالله خمینی نامهای به مهدی بازرگان رهبر نهضت آزادی و کنفدراسیون دانشجویان ایرانی نوشت که: محمدرضا شاه با آتش زدن و ویران سازی قصد دارد که مخالفان سلطنت را بدنام کند. این مسولیت ما است که برنامههای شیطانی شاه را به جهانیان بشناسانیم. ما باید از اینکه جنبش انسانی اسلامی ما لکه دار شود جلوگیری کنیم....
۳۱ امرداد ۱۳۵۷ خمینی نامهای[۱] به مردم آبادان و واعظین در مسجدها نوشت. خمینی به آخوندهای وعظ کننده به وسیله این نامه پیام داد که آنچه را که وی در این نامه نوشته است را در سراسر ایران به آگاهی مردم برسانند:
خدمت عمومی اهالی محترم آبادان ایدهم الله تعالی: دریافت خبر بسیار فجیع به آتش کشیدن چند صد تن هموطنان ما با آن وضع حساب شده موجب تاثر و تاسف شدید گردید. من گمان نمیکنم هیچ مسلمانی بلکه انسانی دست به چنین فاجعه وحشیانهای بزند جز آنانکه به نظایر آن عادت نمودهاند و خوی درندگی و وحشگیری آنان را از انسانیت بیرون برده باشد. من تاکنون اطلاع کافی ندارم لکن آنچه مسلم است این عمل غیرانسانی و مخالف با قوانین اسلامی از مخالفین شاه که خود را برای حفظ مصالح اسلام و ایران و جان و مال مردم به خطر مرگ انداختهاند و با فداکاری از هم میهنان خود دفاع میکنند به هر مسلکی باشند، نخواهد بود و قرائن نیز شهادت میدهد که دست جنایتکار دستگاه ظلم در کار باشد که نهضت انسانی ـ اسلامی ملت را در دنیا بد منعکس کند. آتش را به کمربند در سراسر سینما افروختن و بعد توسط مأمورین درهای آن را قفل کردن، کار اشخاص غیر مسلط بر اوضاع نیست. گفتار شاه که تظاهر کنندگان مخالف من وحشت بزرگ را وعده میدهند و تکرار آن پس از واقعه که این همان وعده بوده است شاهد دیگری بر توطئه است، نه اینکه واقعاً شاه یک غیبگوی بزرگ است! مصاحبه سابق شاه که ایران را با ملت نابود میکنم نیز شاهد این مدعاست. اظهار تأسف و تأثر در بوقهای تبلیغاتی از اشخاصی که هر روز دستشان تا مرفق به خون هم میهنان ما فرو رفته است شاهد بزرگی است بر نقشه شیطانی شاه و همدستانش، هم آنان که در اکثر شهرهای ایران دست به کشتارهای فجیع زدهاند. آیا مردم مظلومی که هر روز به دست همین جنایتکاران به خاک و خون کشیده شده و به وضع بسیار اسفباری کشته شدهاند هم میهنان ما نبودهاند؟ قراین نشان میدهد که قضیه دلخراش آبادان چون کشتار سایر شهرهای ایران از یک منشأ به وجود آمده است. آیا از این جنایت کسی جز شاه و بستگانش امید نفعی داشتهاند؟ آیا تاکنون غیر از شاه که هرچند وقت یکبار دست به کشتار وحشیانه مردم میزند این قبیل صحنهها را به وجود آورده است و یا خواهد آورد؟ این مصیبت دلخراش شاه، شاهکار بزرگی است تا به تبلیغات وسیع در داخل و خارج دست زند و به بوقها و مطبوعات دست نشانده داخل و نفع طلب خارج دستور دهد که هرچه بیشتر برای اغفال مردم این جنایت را منتشر و به ملت محروم و مظلوم ایران نسبت دهند تا در خارج ملت حق طلب ایران را مردمی که به هیچ ضابطه انسانی و اسلامی معتقد نیستند معرفی نماید. من به ملت بزرگ ایران اعلام خطر میکنم، خطر اینکه دستگاه اینگونه اعمال وحشیانه و ضد اسلامی را در سایر شهرهای ایران انجام دهد تا تظاهرات پاک مردم شجاع ایران را که با خون خود ریشه درخت اسلام را آبیاری میکنند لوث نماید. لازم است گویندگان مطلبی را که به نابودی انقلاب رهاییبخش اسلام منجر میشود برای مردم روشن نمایند. این مصیبت بزرگ را به ملت مسلمان ایران بخصوص به مردم ستمدیده آبادان و به خانوادههای داغدیده تسلیت عرض نموده و خود را در غم بزرگ و جانکاه آنان شریک می دانم. از خداوند تعالی نصرت اسلام و مسلمین و قطع آبادی اجانب و پیوستگان به آنها را خواستارم. روحالله الموسوی الخمینی
در این نامه خمینی برای نخستین بار "انقلاب رهاییبخش اسلام" را بکار میبرد. خمینی در این نامه مینویسد که آتشزدن سینما رکس آبادان توطئهای برای نابود ساختن "انقلاب رهاییبخش اسلام" است، و این از سوی شاه یک پروپاگاندای دروغین برای روزنامههای داخلی و خارجی است. خمینی مینویسد که همه علایم نشان میدهد که دستهای رژیم در این کشتار درکار بوده است تا نهضت انسانی - اسلامی را بدجلوه دهند. به جای اینکه خمینی مدرک نشان دهند که دولت در این فاجعه سهیم بوده، خمینی ده فرضیه را به عنوان مدرک ردیف میکند: ۱- مسلمان این کار وحشیانه را نمیکند، با این جمله خمینی هدفش این است که بگوید دولت و شاه مسلمان نیستند ۲- تنها کسانی میتوانند چنین کاری را بکنند که عادت به انجام چنین کارهایی دارند. با این جمله خمینی می خواهد بگوید که دولت و شاه کارشان کشتار است. ۳- مخالفین شاه نمی توانند این کشتار را انجام داده باشند زیرا که آنها خود را برای مصالح اسلام و ایران و جان و مال مردم به خطر مرگ می اندازند و آنها را از گزند دولت و شاه حفظ میکنند. ۴- شاه وعده این کشتار را در سخنرانیاش در ۲۶ مرداد داد که گفت او وعده تمدن بزرگ را می دهد و مخالفانش وعده وحشت بزرگ را می دهند، این نیز نشان این است که برای این کشتار پیشتر برنامهریزی شده بود. ۵- نه تنها در آبادان بلکه در شهرهای دیگر نیز ایرانیان بدست دولت و شاه کشته شدهاند. ۶- شاه مدعی است که وی "تمدن بزرگ" را خواهد آورد با اینکه خوب می داند که غیبگو نیست و دروغگو است. ۷- شاه میگوید که همراه با ملت دروازههای "تمدن بزرگ" را خواهد گشود با اینکه به خوبی می داند که ملت مخالف وی است. ۸- شاه به خانواده در آتشسوختگان تسلیت میگوید ولی دستهایش تا آرنج در خون مردم ایران است. ۹- شاه میگوید که با خمینی وحشت بزرگ می آید و این شاهد دیگری است بر توطئه از سوی دولت و شاه. ۱۰- تنها کسی که قدرت را دست دارد می تواند کمربندی دور سینما بنزین بریزد، درها را قفل کند و آتش را بیافروزد.
آخوندها در سراسر کشور همانگونه که خمینی به آنها دستور داده بود بر روی منبر رفتند و جا زدند که دولت و شاه سینما رکس آبادان را آتش زدهاند. کنفدراسیون دانشجویان ایرانی سفارتخانهها و کنسولگریهای دولت شاهنشاهی ایران را در آلمان غربی، بلژیک، دانمارک و هلند اشغال کردند و خواستار کنارهگیری شاه شدند.
دولت جمشید آموزگار فلج شد. دولت نگفت که شاهنشاه بر پایه قانون اساسی نگهبان مسلمانان شیعه است و شاهنشاه به بودجه ساختن مسجدها در ایران کمکهای بسیار کرده است، شاهنشاه است که درهای گرانبهای حرم امام حسین را پیشکش کرده است. اگر خمینی ادعا می کند که آتش زدن سینما رکس نمی تواند کار مسلمان باشد، شاه نمی تواند دستور آن را داده باشد زیرا که وی مسلمان است. دولت جمشید آموزگار نگفت که مخالفان دولت و شاهنشاه، مارکسیستها، لنینیستها و مائوئیستها هستند که هیچ دینی ندارند و جهان وطن هستند. دولت جمشید آموزگار نگفت که مخالفان دولت و شاهنشاه، کسانی هستند که ایرانیان بیگناه را در آبادان و دیگر شهرهای ایران می کُشند، می ربایند، به بانک ها حمله می کنند، سینماها، دیسکوتک ها و ....را به آتش می کِشند و این بدان معنا است که مخالفان شاه و دولت برایشان کشتن و غارت و سوزاندن عادی و معمول است. دولت جمشید آموزگار نگفت که "تمدن بزرگ" یک اجتماع انسانی و با عدالت خواهد بود در جایی که اجتماعی که خمینی وعده اش را می دهد که بر پایه قوانین شریعت استوار است غیرانسانی و بیعدالت خواهد بود. دولت نگفت که اجتماعی که خمینی برنامهریزی کرده بود و وعدهاش را می داد، اعدام، زندان و سنگسار کردن، سر بُریدن، دست و پا بریدن، چشمدرآوردن، تازیانه زدن و فشار اجتماعی بر زنان آوردن به ارمغان خواهد داشت. دولت نگفت که که خمینی در شورش ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ برای سرنگونی دولت و سلطنت مملکت را به آتش کشید و امروز ۲۸ امرداد ۱۳۵۷ دوباره شورش و هرج و مرج در ایران براه انداخته است.
به جای این که دولت آموزگار همه اینها را به آگاهی برساند که دلایل واقعی این کشتار و ناآرامی ها چیست. کنارهگیری کرد و دولت شریف امامی به روی کار آمد.
رسیدگیهای پلیس
پس از خاموش کردن آتش سیاوش امینی آل آقا برای بررسی آتشسوزی به سینما رکس رفت. سینما رکس در بالکن یک پاساز بزرگ چهارگوش که شمار زیادی فروشگاههای لوکس فروشی قرارداشت. ساختمان از چهار سو به کوچه و خیابان میخورد و از بالا به هیچ ساختمان دیگر راه نداشت. در اصلی سینما در خیابان شهرداری باز میشد. ورودی سینما رکس یکی از مغازههای همکف پاساژ بود که در آن گیشه فروش بلیت ساخته شده بود. مردم پس از خرید بلیت از گیشه و کنترل بلیتشان از سوی مامور کنترل بلیت، از همان جا، از راه پلکانی به راهروی بالا میرفتند و وارد سالن نمایش میشدند. راهروی در بالا به فرم L بود و چند نیمکت در آن قرارداشت. در همان راستا پلکان، دو در به سالن نمایش باز میشد و در دیواره کی گر که بخش عقب سالن را تشکیل میداد، دری کوچک برای رفتن به اتاقک آپارات باز میشد. هر سه در در راهروهایی که به فرم L بود باز و بسته میشدند. افزون بر در اصلی سینما، در خروج اضطراری سینما نیز وجود داشت که در کوچکی بود که به وسیله پلکان به کوچه و خیابان وصل میشد و پشت پاساژ و سینما قرار داشت و بیشتر قفل بود و از آن استفاده نمیشد. سالن نمایش به وسیله چند کولر بزرگ آبی و چند کولر گازی خنک میشد. به سبب گرمای آبادان بخشی از دیوار داخل سالن با چوب آراسته شده بود و بخشی با یونیلیت بود که از رخنه هوای گرم به داخل سالن جلوگیری میکرد. مدیر سینما یکی از کارمندان شرکت ملی نفت ایران بود که تنها به حسابرسی و درآمد و هزینههای سینما میپرداخت و روزانه شاید یک یا دو ساعت به سینما می آم. سینما رکس در مرکز شهر آبادان قرارداشت و دارنده (صاحب) آن در تهران زندگی میکرد.
سیاوش امینی کارشناس خرابکاری در راهروی پایینی دو بطری نیمه شکسته پیدا کرد و گزارشی درباره یافتهها و تحقیقات خود نوشت که آتشسوزی بر پایه برنامهای حساب شده انجام یافته است و نخست درهای چوبی به سالن نمایش به آتش کشیده شده است.
حسین تکبعلیزاده که چندی پس از این فاجعه به عنوان عامل اصلی مورد سوءظن قرارگرفت، چند روزی در آبادان ماند و سپس به بندرعباس رفت. پس از سه ماه به آبادان بازگشت و به مادر و تنی چند از دوستانش گفت که "او سینما رکس را آتش زده است". مادر حسین برای دوستان و آشنایان گفت که پسرش سینما رکس را آتش زده است و در درازای چند روز اهالی شهر آبادان آگاه شدند که حسین تکبعلیزاده آتش را در سینما نهاده است. سرانجام در آبان ماه ۱۳۵۷ دستگیر و زندانی شد.
تکبعلیزاده چنین اعتراف میکند: من معتاد به هرویین بودم و هزینه اعتیاد خود را با فروش هرویین فراهم میکردم. در محلهای که زندگی میکردم با اصغر نوروزی آشنا شدم. اصغر مرا باخود به مسجد و جلسات دعا و ثنا برد. دوستان نوین من گفتند که تو میباید ترک اعتیاد کنی. در بیمارستانی در اصفهان که آنها مرا فرستادند، ترک اعتیاد کردم و دوباره به آبادان بازگشتم. در مسجد با فرجالله بذرکار و برادرانش فلاح و یدالله آشنا شدم. ما همواره به مرز عراق رفت و آمد میکردیم و کتابها و نوارهای خمینی را به آبادان میآوردیم. پس از زمانی، دیگر نمیخواستم که این کار را انجام دهم زیرا که من آن را بیهوده میدانستم. من به اصفهان رفتم تا دوباره با فروش مواد مخدر پول دربیاورم. پس از زمانی برآن شدم که دوباره به آبادان بازگردم. نیمروز ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ فرجالله و فلاح و یدالله را دیدم، میخواستیم که در این روز سینما آتش بزنیم برای این کار چهار شیشه تینر خریدیم و به سینما سهیلا رفتیم. آنجا تینرها را روی زمین راهروی ورودی سینما ریختیم، ولی چند تن وارد سینما شدند و ما وادار شدیم که صبر کنیم تا آنها به داخل سینما بروند. زمانی که خواستیم که تینرهای را آتش بزنیم دیگر پریده بودند. از سینما سهیلا بیرون آمدیم بدون اینکه آتشی براه انداخته باشیم. ساعت ۸ شامگاه پس از اینکه کباب خوردیم، به بازار رفتیم و روغن و تینر خریدیم که مخلوط آن قابلیت آتشگرفتن زیادی داشت. با تاکسی به سینما سهیلا رفتیم ولی درهای سینما بسته بود. پیاده به سوی مرکز شهر آبادان راه افتادیم و به سینما رکس رسیدیم و سینما را آتش زدیم.[۲]
عامل آتشسوزی پیدا شد و دادگاهی برای محاکمه وی میبایستی که برگزار میشد، ولی در دادگستری آبادان پرونده بلوکه شد و به جریان انداخته نشد. نخستوزیر شریف امامی که دولت آشتی ملی را تشکیل داده بود، در بلوایی که در ایران پیدا شده بود، دنباله دادگاه سینما رکس را نگرفت. تیمسار ناصر مقدم که خرداد ۱۳۵۷ رییس سازمان اطلاعات و امنیت کشور شده بود از چاپ نتایج بدست آمده بازجوییها و تحقیقات پلیس جلوگیری کرد زیرا که سرنخ این فاجعه به برخی از روحانیون میرسید. دولت باور داشت که اگر تحقیقات پلیس اگر چاپ بشود و به آگاهی همگان برسد که روحانیون در آن دست داشتهاند به سیاست آشتی ملی برای آرام کردن کشور آسیب خواهدرساند.
حسین تکبعلیزاده ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد در روزی که شورش به انجام رسید و درهای همه زندانها گشوده شد. تکبعلیزاده نخست به اصفهان و سپس به تهران رفت تا خود را به خمینی به عنوان عامل آتشزدن سینما رکس معرفی کند. از آنجا که هیاهو و جمعیت بسیاری دور و بر خمینی بودند، او را به داخل راه ندادند. تکبعلیزاده به اصفهان رفت و خواست که به آبادان برگردد. در راه اندیمشک مجله "جوانان" را خرید و عکس خود را روی جلد آن با زیر عنوان "قاتل ساواک از زندان فرارکرد." را دید. تکبعلیزاده در آبادان به دیدار نماینده مجلس شورای ملی "رشیدیان" رفت و خود را معرفی کرد. رشیدیان به تکبعلیزاده گفت که به خانه برود و نزد مادرش بماند. تکبعلیزاده میخواست که بداند که آیا او آزاد است یا نه؟ به همین دلیل تکبعلیزاده به کمیته ۴۸ و سپس نزد فرماندار آبادان کیاوش رفت. کیاوش، تکبعلیزاده را به نزد هاشم صباغیان وزیر کشور جمهوری اسلامی فرستاد. صباغیان به تکبعلیزاده گفت که بهتر است که وی به آبادان برگردد تا مسله با مهدی بازرگان نخستوزیر درمیان گذاشته شود. تکبعلیزاده به آبادان بازگشت و از صباغیان خبری نشد.
تکبعلیزاده نامهای به مجله "جوانان " نوشت: "من یادآوری میکنم که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، من به عنوان مبارز میخواستم به فلسطین بروم ولی آنچه را که شماها با من کردهاید، زندگی مرا نابود ساخته است. اکنون من میباید صبر کنم تا ببینم بر سر من چه خواهد آمد..." باز هم اتفاقی نیافتاد. این بار تکبعلیزاده با آیتالله خادمی و ظاهری تماس گرفت. هر دو آیتالله از این که در فاجعه آتشسوزی سینما رکس دخالت کنند سر باز زدند. تکبعلیزاده پس از اینکه از هیچ کس پاسخی نشنید، برآن شد که به قم برود و به دیدار خمینی برود. دفتر خمینی درخواست تکبعلیزاده را رد کرد. سرانجام تکبعلیزاده نامهای به دفتر خمینی نوشت و درخواست ملاقات با خمینی را کرد. در این نامه تکبعلیزاده چنین نوشتک گمن حسین تکبعلیزاده یکی از مبارزین اسلام هستم. من بیگناه هستم و در اثر یک توطئه، متهم شدهام که آتشسوزی سینما رکس را انجام دادهام. عکس من در مجله جوانان چاپ شدهاست. اکنون با یاری خداوند و برپا خاستن ملت، شاه سرنگون شد و اسلام چهره واقعی خود را نشان داده است و عدالت و دادگستری همه جا را پرکرده است. من هم امیدوارم که حق پیروز شود. من از سوی "جامعه روحانیت مبارز" برای این ماموریت فجیع برگزیده شدم و اکنون پس از تغییر رژیم پیروزمندانه به عنوان مامور ساواک شناخته شدهام. پس از این اتهام که من ساواکی هستم، کار پیدا نمیکنم، من دیگر درآمدی برای پرداخت هزینههای زندگیام ندارم. مرا به مسجد راه نمیدهند که وعظهای حکیمانه آیتاللهها را گوش بدهم. من از رهبر حکیم و پدر مهربان خود درخواست میکنم که به مسله من هرچه زودتر رسیدگی شود.
پاسخ دفتر خمینی به تکبعلیزاده چنین بود: بسمالله الرحمن الرحیم، بروید به نزد حجتالاسلام جامی، او عضو "جامعه روحانیت مبارز" است و مسولیت جامعه در آبادان را بر عهده دارد. اطمینان داشته باشید که اگر شما آلوده این گناهی که درباره آن صحبت میکنید، نباشید، عدالت الهی شما را نجات خواهد داد.[۳]
تکبعلیزاده به آبادان بازگشت و در برابر در خانه مادرش، پلیس انتظار وی را میکشید. حسین تکبعلیزاده دستگیر شد.
خانواده کشتهشدگان آتشزدن سینما رکس نیز به خمینی مراجعه کردند. ۱۰ اسفند ۱۳۵۷ پدری که پنج فرزندش را در این فاجعه از دست داده بود، با خمینی دیدار کرد. در این دیدار این پدر، نامهای به خمینی داد که از سوی خانواده همه کشتهشدگان امضا شده بود. در این نامه خانواده کشتهشدگان درخواست کرده بودند که عاملان آتشزدن سینما رکس میباید که دستگیر و به جزایشان رسانده شوند. باز هم اتفاقی نیافتاد.
۹ مهر ۱۳۵۸ هیات بیست و پنج تنی از خانوادههای کشتهشدگان به دیدار خمینی رفتند و دوباره درخواست کردند که دنباله کار آتشسوزی گرفته شود و روشن شود که چه کسانی سینما را آتش زدهاند. خمینی هیات را به خانههایشان بازگرداند. چند هفته پس از آن، دوباره هیات خانوادههای کشتهشدگان نزد خمینی رفتند، در این دیدار سرانجام خانوادهها توانستند که خمینی را وادار کنند که دادستان کل کشور آیتالله علی قدوسی را مامور رسیدگی به این کشتار بنماید. ولی نشانی از پیگیری قضایی پدیدار نشد و مسله دوباره به خاموشی گرایید. خانواده کشتهشدگان چاره دیگری ندیدند و به دیدار شیخ علی تهرانی، شوهر خواهر علی خامنهای رفتند. شیخ علی تهرانی گفت که وی آماده است دنباله کار کشتار سینما رکس را بگیرد، تنها اگر وی در نوشتهای برای این کار برگزیده شود. دوباره خبری نشد و نوشتاری برای مامور کردن شیخ علی تهرانی نیز صادر نشد.
۲۹ فروردین ۱۳۵۹ خانوادههای کشتهشدگان فاجعه سینما رکس، نامه سرگشادهای در یادبود از دسترفتگانشان نوشتند که در آن همگان را آگاه ساختند که آنها در برابر ساختمان دارایی آبادان بست خواهند نشست و اعتصاب غذا خواهند کرد. در این نامه یادآور شدند که اعتصاب غذا را تا زمانی که دادگاه برای محاکمه قاتلین برگزار نشود، به اعتصاب غذای خود ادامه خواهند داد. درخواستهای خانوادههای قربانیشدگان در زیر آمده است:
- ۱- دادگاه ویژهای میباید تشکیل شود و در آن دادگاه همه شاهدها و متهمین به کشتار علنی باید اقرار کنند.
- ۲- همه نشستهای دادگاه میباید زنده از تلویزیون و رادیو پخش شود.
دو روز پس از اینکه اعتصاب غدای خانواده کشتهشدگان آغاز شد، آیتالله آذری قمی آنها را "دشمنان انقلاب رهایی بخش اسلام" نامید. آیتالله قمی پلیسهایی که برای نگهبانی از خانوادههای داغدیده گمارده شده بودند را بازگرداند. دوازده روز پس از آغاز اعتصاب، کمیسیون ویژهای برای رسیدگی به پرونده سینما رکس تشکیل شد. رییس این کمیسیون دیدار و گفتگو با خانوادههای کشتهشدگان در سینما را رد کرد. خانوادههای کشتهشدگان به اعتصاب غذای خود ادامه دادند و کمیسیون و دستاندرکاران را متهم ساختند که آنها از محاکمه متهمین واقعی ترس دارند.
۲۳ خرداد ۱۳۵۹ چماقداران جمهوری اسلامی به خانوادههای کشتهشدگان در کوره آدمسوزی سینما رکس حمله کردند و کوشش کردند که آنها را پراکنده سازند. اعتصاب کنندگان برجایشان در برابر ساختمان دارایی ماندند و مردم آبادان تا آنجا که میتوانستند به پشتیبانی آنان پرداختند.
کارمندان دادگستری اعلام داشتند که روشن است که چه کسانی آتشسوزی را به راه انداختهاند، تکبعلیزاده و دیگر دوستانش که در آتش سوختهاند! این اعلامیه برای خانوادههای کشتهشدگان کافی نبود، بلکه آنها میخواستند بدانند که چه کسانی در پشت پرده دستور انجام این کار را دادهاند. حسین تکبعلیزاده که از اعتصاب غذا و دیگر ماجراها آگاه شده بود، اعلام داشت که وی حقیقت را به جزییات خواهد گفت. دادستانی هر گونه تماس تکبعلیزاده را با خبرنگاران و مردم آبادان بریدند و کسی دیگر حق نداشت که با وی دیدار و گفتگویی داشته باشد.
۱۱ امرداد ۱۳۵۹ پاسداران به خانوادههای کشتهشدگان که هنوز در اعتصاب غذا بودند حمله کردند. حجتالاسلام طباطبایی، دادستان قوانین اسلامی در آبادان دستور داد که همه اعتصاب کنندگان دستگیر شوند. خانوادههای کشتهشدگان دستگیر شدند و پاسداران آنها را به بیابانی بردند و در آنجا رها ساختند. این بار خانوادههای کشتهشدگان دستگیر شده تظاهراتی در آبادان سازمان دادند. پاسداران کوشش کردند که با پرتاب گازاشکآور تظاهرکنندگان را پراکنده سازند ولی در برابر سینما متروپل آبادان بسیاری از اهالی شهر برای پشتیبانی این تظاهرات نیز گردآمده بودند. میان پاسداران و اهالی شهر آبادان زد و خورد درگرفت. درخواست تظاهرکنندگان دسترسی همگان به پروندههای آتشسوزی سینما رکس بود. روز پسین (بعد) اهالی آبادان به سوی قبرستان شهر به راه افتادند و به تظاهرات در پهنه قبرستان پرداختند. ۲۷ امرداد در شب سالگرد آتشسوزی سینما رکس، اهالی آبادان در استادیوم "غلامرضا تختی" گردآمدند. ۲۸ امرداد در سالروز آتشسوزی سینما رکس، آخوندهای آبادان نیز تظاهراتی علیه تظاهرات مردم با شعار "امریکا دشمن ماست" به راه انداختند. در گوشه و کنار شهر شنیده میشد که آتش زدن سینما رکس کار خود روحانیون بوده است. بازرس دادستانی آقای صرافی که رسما برای روشن کردن آتشسوزی مامور شده بود اعلام داشت که آخوندها پرونده را بلوکه کردهاند و وی کاری از دستش ساخته نیست. پس از آنکه صرافی چنین گفت از کار برکنار شد. دفتر دادستانی اسلامی در این روزها باز شد و دادستان آن زرگر نامی شد. زرگر زیر فشار ملایان وادار شد که "پیگیریها را در جهت درست بیاندازد". دادستان زرگر آن را نپذیرفت و کنارهگیری کرد. حجت الاسلام موسوی تبریزی خود دادستانی پرونده را بر عهده گرفت. موسوی تبریزی اعلام داشت که هر کسی که چیزی می داند، میباید به نزد وی آمده و همه چیز را برای وی بگوید. موسوی تبریزی به آگاهی رساند که وی دادگاه ویژه برای محاکمه متهمین برپا خواهد کرد.
دادگاه
دادگاه ویژه محاکمه متهمین که رییس دادگاه و دادستانش خود آیتالله موسوی تبریزی بود تشکیل شد. نشستهای دادگاه در سالن سینما تاج که ویژه کارکنان صنعت نفت است تشکیل شد و بنا به درخواست و پافشاری مردم و خانوادههای قربانیان، محاکمه علنی شد و از رادیو و تلویزیون پخش شد. برای شرکت در جلسات باید پیشتر کارت ورودی ویژهای با فرتور و مشخصات کامل صادر شود. نشستهای دادگاه یکسره از شبکه تلویزیونی آبادان پخش شد.
بیست و پنج تن متهم به آتشسوزی سینما رکس در دادگاه بدین قرار بودند: کارمند پیشین سازمان اطلاعات و امنیت کشور، کارمندان شهربانی، آتشنشانی، سازمان آب، علی نادری صاحب؛ مدیر و کارمندان سینما رکس.
نخستین نشست دادگاه روز دوشنبه دوم شهریور ۱۳۵۹ برگزار شد. در آغاز موسوی تبریزی به عنوان دادستان در کیفر خواست خود، خواهان بالاترین مجازات یعنی به دار آویختن متهمان شد، سپس موسوی تبریزی این بار به عنوان رییس دادگاه حسین تکبعلیزاده، متهم ردیف اول، را به جایگاه خواند. تکبعلیزاده پس از معرفی خود به روشن کردن چگونگیآتش زدن سینما پرداخت:
من و فرجالله بذرکار و فلاح «من و فرجالله بذرکار و حیات در جلساتی که در مسجد قدس (فرحآباد سابق) با آقای
- محمد رشیدیان، که در آن زمان معلم قرآن بود و از فعالان محافل مذهبی آبادان به ویژه حسینیه اصفهانیها و مسجد قدس که پس از انقلاب اسلامی نماینده مجلس شورای اسلامی شد
- محمود ابوالپور، دانشجوی دانشگاه نفت آبادان و از فعالان محافل مذهبی آبادان به ویژه حسینیه اصفهانیها و مسجد قدس بود، که پس از انقلاب رییس آموزش و پرورش آبادان شد.
- عبدالله لرقبا عضو انجمن اسلامی فرودگاه آبادان و از فعالان محافل مذهبی آبادان به ویژه حسینیه اصفهانیها و مسجد قدس
داشتیم، صحبت میکردیم و قرار شد دست به کارهایی بزنیم چند جلسه هم در «سیک لین» به منزل رشیدیان رفتیم. چون ما با رژیم شاه مخالف بودیم، میبایست کارهایی میکردیم. به اتفاق فرجاللـه بذرکار و حیات، مدتی قبل از آتشسوزی سینما رکس با مقداری بنزین سوخت هواپیما که عبداللـه لرقبا برای ما تهیه کرده بود به محل دفتر حزب رستاخیز که از مدتها قبل تعطیل بود رفتیم و با شکستن پنجره دفتر حزب بنزین را به داخل آن ریختیم و آنجا را به آتش کشیدیم. چون دفتر خالی و کسی هم در آن نبود و وسایل چندانی هم نداشت حریق زود خاموش گردید و سر و صدای آنچنانی هم در شهر ایجاد نکرد. هیچکس متوجه ما نشد و از آنجا دور شدیم. بعد از این کار تصمیم گرفتیم کاری کنیم که سر و صدای زیادی به همراه داشته باشد. ما میخواستیم کاری کنیم که مردم به خیابانها کشیده شوند. تا آن موقع در آبادان خبری از تظاهرات نبود. در جلساتی که مجددا در مسجد قدس با آقای رشیدیان، ابوالپور و عبداللـه لرقبا داشتیم، قرار بر این شد که در یکی از سینماهای آبادان حریق ایجاد کنیم. بار اول سینما سهیلا را انتخاب کردیم. بعد از ارزیابی از موقعیت آنجا به دلایل زیر نقشه خود را عملی ننمودیم: اولاً وجود درهای اضطراری در دو طرف سالن اصلی که به آسانی راه گریز به خیابانهای اطراف را داشت. و ثانیاً بوفه سینما طوری قرار گرفته بود که کارکنان بوفه، قسمت جلو را میدیدند و در ضلع دیگر باجه فروش بلیت و مسئول ورود و کنترل بلیت به راحتی توقف ما را برای انجام کار میدیدند و در داخل سالن نمایش در حضور تماشاچیان نیز امکان ایجاد حریق نبود. زیرا با اولین شعله آتش همهی تماشاچیان متوجه میشدند و میتوانستند از سالن به راهروها و از آنجا خود را به بیرون سینما برسانند و حریق به موقع خاموش شود و ما هم دستگیر شویم. در نتیجه بدون اینکه کاری انجام گیرد، هر یک از ما با در دست داشتن پاکتی که ظاهرا آنرا به صورت مواد خوردنی یا پسته و نوشابه در دست گرفته بودیم، در پایان فیلم از سینما خارج شدیم. بعد از این عدم موفقیت سینما رکس را ارزیابی کرده و تصمیم گرفتیم نقشه خود را در آنجا پیاده کنیم.»
حسین تکبعلیزاده ادامه میدهد:
«برنامه سینما رکس فیلم گوزنها بود. من و فرجالله بذرکار و حیات با شیشه و قوطی حاوی بنزین که هر کدام از ما آنها را در پاکت بزرگی گذاشته بودیم و از قبل عبداللـه لرقبا آنرا تهیه کرده بود، روانه سینما رکس شدیم. حیات رفت و از باجه فروش بلیت برای هر سه ما بلیت خرید و ما وارد سالن سینما شدیم و هر کدام روی یک صندلی نشستیم. هنوز نیمی از سانس اول نگذشته بود که من و فرجاللـه با فاصله کوتاهی از جایمان بلند شدیم و به طرف توالت رفتیم. در آنجا با هم صحبت کردیم. تماشاچیان غرق در تماشای فیلم بودند. در راهرو کسی نبود. (حسین هنگام تشریح این قسمت به شدت به گریه میافتد) ما بنزینها را روی درهایی که در راهرو قرار داشت و راه اصلی سالن بود ریختیم و خیلی سریع فرج درِ پشت سالن را به آتش کشید و من هم دو درِ دیگر را که در یک طرف سالن قرار داشت به آتش کشیدم. در اصلی سینما باز بود. موقعی که از پلکان پایین میآمدیم کسی متوجه ما نشد. ما خود را به خیابان رساندیم و من دیگر حیات را ندیدم».
موسوی تبریزی کارمندان سینما را به جایگاه شاهدان خواند. یکی از کارمندان گفت که در زمانی که سینما آتش گرفت وی بیرون از سینما بود و زمانی که متوجه شد که سینما میسوزد به داخل راهروی ورودی میرود. آنجا یکی از سرایداران را که زمینها را میشست دید. هر دو کوشش کردند که دستگاه خاموش کردن آتش را به راه بیاندازند ولی از آنجا که نمیدانستند چگونه از دستگاه استفاده کنند از پلهها پایین دویدند و از سینما بیرون رفتند. آپاراتچی و کارمند دیگر سینما در آتش سوختند.
حجتالاسلام موسوی تبریزی از سه پلیس و یک مامور آتش نشانی پرسش میکند. هر یک از آنان گفتند که کوشش کرده است که تماشاچیان را از آتش نجات دهند.
سپس عبدالله لرقبا و محمود ابوالپور نیز شهادت میدهند. حجتالاسلام موسوی تبریزی، این دو به عنوان دو مسلمان متعقد و پشتیبان انقلاب اسلامی و مبارز علیه رژیم شاه به دادگاه معرفی میکند. پس از این که این دو سوگند خوردند گفتههای تکبعلیزاده را تایید کردند.
در اینجا نوبت محمد رشیدیان که برنامهریز آتشزدن سینما رکس بود میباید شهادت میداد ولی حجتالاسلام موسوی تبریزی گفت که وی بسیار مشغول است و وقتی برای این کار ندارد و وی خود با محمد رشیدیان تلفنی گفتگو کرده است و تصمیم گرفته است که نیازی به بودن رشیدیان در جلسه دادگاه نیست و اگر کسی پرسشی از رشیدیان دارد میتواند بعدا آن را با رشیدیان مطرح کند.
چهارده دادگاه تشکیل شد که در آن حسین تکبعلیزاده به اعترافاتش ادامه داد.
ادیشنال
«در دوران انقلاب سینماها همراه با بانکها و مشروب فروشیها و کاباره ها و بعضی رستورانها مورد حمله قرار گرفتند. با وسعت گرفتن خیزش عمومی و غلظت یافتن رنگ مذهبی آن، تعداد سينماهاي سوخته شده تا ۲۸ مرداد ۵۷ در سراسر كشور به ۲۹ سينما رسيد. تنها در هفته قبل از به آتش کشیده شدن سینما رکس، شش سینما در شهرهای مختلف به آتش كشيده شد كه از آن جمله مي توان به دو سينماي معروف تهران (دياموند و شهر فرنگ) اشاره كرد، و ۱۴ اقدام به شروع حریق توسط مأموران آتشنشانی متوقف شده بود. گرچه مسئولیت آتشسوزی بعضی رستورانها و کابارهها از جمله رستوران خوانسالار در تهران با استفاده از بمب دست ساز كه به كشته شدن قريب به هفتاد نفر انجاميد توسط گروه توحیدی صف به عهده گرفته شد. (پس از انقلاب اعضاي گروه توحيدي صف به همراه چند گروه خرابكار ديگر، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را بنيان نهادند) در ۲۸ مرداد ۵۷، ساعت سه و سی دقیقه بامداد، نزدیک اذان صبح، جوجه کبابی حاتم تهران در آتش سوخت. هیچکس مسئولیت به آتش کشیده شدن سینماها را رسماً به عهده نمیگرفت. دستگاه حکومتی مسئولیت آنها را به گردن «خرابکاران» و مخالفین مذهبی میانداخت و اینان نیز گرچه بعضی اوقات عوامل ساواک را مسبب این آتش سوزیها قلمداد میکردند، گاه اصل آتش زدن سینماها را به عنوان «مراکز فساد و تخدیر نسل» مورد تأئید قرار میدادند.» انقلاب اسلامی (در هجرت)، شماره ۱۰۴، مرداد ۱۳۶۴)
منبع
- ↑ نامه روحالله خمینی به مردم آبادان درباره آتش زدن سینما رکس آبادان ۳۱ امرداد ۱۳۵۷
- ↑ اطلاعات، شماره ۱۶۲۲۵، به نقل از نیمروز، شمارهٔ ۲۷۸، ۲۸ مرداد ۱۳۷۳
- ↑ پیکار، شماره ویژه سالگرد فاجعه سینما رکس آبادان، ۲۵ مرداد ۱۳۵۹، ص. ۵