آتش زدن سینما رکس آبادان ۲۸ امرداد ۱۳۵۷
| جبهه ملی | ضد انقلاب | سازمانهای تروریستی برای براندازی سلطنت در ایران |
در ۲۸ امرداد ۱۳۵۷ سینما رکس آبادان را آتش زدند که در آن آتش ۴۳۳ زنده زنده در آتش سوختند. شمار زیاد کشته شدگان در این رویداد ناگوار سبب ناآرامیها در آبادان و دیگر شهرهای ایران شد. ضد انقلاب ادعا کرد که آتش برای آدمسوزی از سوی سازمان اطلاعات و امنیت کشور به فرمان شاه در سینما رکس نهاده شده است. پیش از اینکه شاهنشاه ایران در ۲۶ دی ۱۳۵۷ از کشور بیرون روند، آشکار شد که روحانیون قم به دستور روحالله خمینی این آتش سوزی را براه انداختند. آتش زدن سینما رکس آبادان یکی از بیست و هشت سینمای آتش زده شده در روز ۲۸ مرداد بود که در بزرگداشت بیست و پنجمین سالروز ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ یادروز سرنگونی محمد مصدق یا روز رستاخیز ملت ایران بود. ۲۶ امرداد ۱۳۵۷ شاهنشاه آریامهر مصاحبه رادیو تلویزیونی انجام دادند و در آن از دستآوردهای ملی بیست و پنجساله انقلاب شاه و مردم، پیروزی های نفت که با الغای قرارداد کنسرسیوم سرانجام نقت ایران ملی شد و ایران توانست با بهای دلخواه نفت خود را بفروشد، بازگشت سه جزیره ایرانی تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی به ایران، قرارداد مرزی الجزایر با دولت عراق گفتند و افزودند " ما به شما وعده تمدن بزرگ میدهیم و دیگران وعده وحشت بزرگ".
آتش
آتش به هنگام نمایش فیلم سیاه و سپید "گوزنها" به کارگردانی مسعود کیمیایی و بازیگری بهروز وثوقی، فرامرز قریبیان و نصرت پرتوی بود. فیلم گوزنها زندگی دزدی به نام قدرت را نشان میدهد که پس از دزدی دستور پیگرد و دستگیری وی داده میشود. قدرت میخواهد که آنچه را که دزدیده است در خانه دوستش رسول پنهان سازد. زمانی که قدرت پلیسها را در نزدیکی خانه رسول میبیند میپندارد که رسول او را لو داده است. قدرت در مییابد که دوستش رسول گناهی ندارد و خود به پاسگاه پلیس میرود و خود را معرفی میکند.
نزدیک به نیمی از فیلم گذشته بود که زبانههای آتش بالا گرفت. با آنکه آتشنشانی و نیروهای پلیس بیدرنگ برای نجات جان مردم آمده بودند ولی نتوانستند مردم را از آتش رهایی بدهند. شهربانی و دادستانی بیدرنگ پس از خاموش شدن آتش به بررسی و جستجوی دلیل آتش سوزی میپردازند.
شایعه پراکنیها آغاز میشود، درهای سینما با زنجیر بسته شده بودند تا کسی نتواند از سینما بیرون بیاید، آتش نشانی پس از بیست دقیقه با ماشینهای آبپاش خالی به سینما آمده بودند؛ رهگذران از سوی پلیس با اسلحه تهدید شده بودند که به یاری مردم در سینما نشتابند؛....
واکنشها
مردم آبادان در شوک فرورفتند شمار کشتهشدگان در آتش سینما رکس آبادان نخست ۳۷۷ تن اعلام شد و چندی پس از آن شمار کشتهشدگان ۴۳۰ تن به آگاهی مردم رسید. کارکنان گورستان آبادان از ۶۰۰ کشتهی دفن شده یاد میکردند. کارکنان سینما رکس گفتند که در آن شب، ۶۵۰ بلیت فروخته شده بود. بسیاری از کسانی که در سینما بودند بدنهایشان چنان سوخته شده بود که هویت آنها قابل شناسایی نبود.
شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی به مردم ایران از "وحشت بزرگ" هشدار دادند که ایران را فراخواهدگرفت زمانی که مخالفین سلطنت، قدرت را در ایران بدست گیرند. شاهنشاه برای مردم در سخنانشان گفتند که "سلطنت برای مردم ایران خوشبختی، رفاه، افتخار و شناخته شدن در جهان، آزادی، آموزش و پرورش، برابری مردان و زنان را به ارمغان میآورد. و مخالفین سلطنت برای ایران اعدام، فشار اجتماعی، فقر، ترور، سیهروزی، تنهایی بینالمللی، زندانهای پُر شده از مردم، نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی ببار خواهد آورد.
شهبانو فرح پهلوی خواستند که به آبادان بروند و با خانواده کشتهشدگان دیدار کنند. جمشید آموزگار علیاحضرت را قانع کردند که به آبادان نروند و تا آماده شدن نتیجه بررسیها و بازجوییها شکیبا باشند. جمشید آموزگار امیدوار بود که عاملین این کشتار بزودی دستگیر خواهند شد و حقیقت به آگاهی همگان خواهد رسید. دو روز پس از این کشتار، روحالله خمینی نامهای به مهدی بازرگان رهبر نهضت آزادی و کنفدراسیون دانشجویان ایرانی نوشت که: محمدرضا شاه با آتش زدن و ویران سازی قصد دارد که مخالفان سلطنت را بدنام کند. این مسولیت ما است که برنامههای شیطانی شاه را به جهانیان بشناسانیم. ما باید از اینکه جنبش انسانی اسلامی ما لکه دار شود جلوگیری کنیم....
۳۱ امرداد ۱۳۵۷ خمینی نامهای[۱] به مردم آبادان و واعظین در مسجدها نوشت. خمینی به آخوندهای وعظ کننده به وسیله این نامه پیام داد که آنچه را که وی در این نامه نوشته است را در سراسر ایران به آگاهی مردم برسانند:
خدمت عمومی اهالی محترم آبادان ایدهم الله تعالی: دریافت خبر بسیار فجیع به آتش کشیدن چند صد تن هموطنان ما با آن وضع حساب شده موجب تاثر و تاسف شدید گردید. من گمان نمیکنم هیچ مسلمانی بلکه انسانی دست به چنین فاجعه وحشیانهای بزند جز آنانکه به نظایر آن عادت نمودهاند و خوی درندگی و وحشگیری آنان را از انسانیت بیرون برده باشد. من تاکنون اطلاع کافی ندارم لکن آنچه مسلم است این عمل غیرانسانی و مخالف با قوانین اسلامی از مخالفین شاه که خود را برای حفظ مصالح اسلام و ایران و جان و مال مردم به خطر مرگ انداختهاند و با فداکاری از هم میهنان خود دفاع میکنند به هر مسلکی باشند، نخواهد بود و قرائن نیز شهادت میدهد که دست جنایتکار دستگاه ظلم در کار باشد که نهضت انسانی ـ اسلامی ملت را در دنیا بد منعکس کند. آتش را به کمربند در سراسر سینما افروختن و بعد توسط مأمورین درهای آن را قفل کردن، کار اشخاص غیر مسلط بر اوضاع نیست. گفتار شاه که تظاهر کنندگان مخالف من وحشت بزرگ را وعده میدهند و تکرار آن پس از واقعه که این همان وعده بوده است شاهد دیگری بر توطئه است، نه اینکه واقعاً شاه یک غیبگوی بزرگ است! مصاحبه سابق شاه که ایران را با ملت نابود میکنم نیز شاهد این مدعاست. اظهار تأسف و تأثر در بوقهای تبلیغاتی از اشخاصی که هر روز دستشان تا مرفق به خون هم میهنان ما فرو رفته است شاهد بزرگی است بر نقشه شیطانی شاه و همدستانش، هم آنان که در اکثر شهرهای ایران دست به کشتارهای فجیع زدهاند. آیا مردم مظلومی که هر روز به دست همین جنایتکاران به خاک و خون کشیده شده و به وضع بسیار اسفباری کشته شدهاند هم میهنان ما نبودهاند؟ قراین نشان میدهد که قضیه دلخراش آبادان چون کشتار سایر شهرهای ایران از یک منشأ به وجود آمده است. آیا از این جنایت کسی جز شاه و بستگانش امید نفعی داشتهاند؟ آیا تاکنون غیر از شاه که هرچند وقت یکبار دست به کشتار وحشیانه مردم میزند این قبیل صحنهها را به وجود آورده است و یا خواهد آورد؟ این مصیبت دلخراش شاه، شاهکار بزرگی است تا به تبلیغات وسیع در داخل و خارج دست زند و به بوقها و مطبوعات دست نشانده داخل و نفع طلب خارج دستور دهد که هرچه بیشتر برای اغفال مردم این جنایت را منتشر و به ملت محروم و مظلوم ایران نسبت دهند تا در خارج ملت حق طلب ایران را مردمی که به هیچ ضابطه انسانی و اسلامی معتقد نیستند معرفی نماید. من به ملت بزرگ ایران اعلام خطر میکنم، خطر اینکه دستگاه اینگونه اعمال وحشیانه و ضد اسلامی را در سایر شهرهای ایران انجام دهد تا تظاهرات پاک مردم شجاع ایران را که با خون خود ریشه درخت اسلام را آبیاری میکنند لوث نماید. لازم است گویندگان مطلبی را که به نابودی انقلاب رهاییبخش اسلام منجر میشود برای مردم روشن نمایند. این مصیبت بزرگ را به ملت مسلمان ایران بخصوص به مردم ستمدیده آبادان و به خانوادههای داغدیده تسلیت عرض نموده و خود را در غم بزرگ و جانکاه آنان شریک می دانم. از خداوند تعالی نصرت اسلام و مسلمین و قطع آبادی اجانب و پیوستگان به آنها را خواستارم. روحالله الموسوی الخمینی
در این نامه خمینی برای نخستین بار "انقلاب رهاییبخش اسلام" را بکار میبرد. خمینی در این نامه مینویسد که آتشزدن سینما رکس آبادان توطئهای برای نابود ساختن "انقلاب رهاییبخش اسلام" است، و این از سوی شاه یک پروپاگاندای دروغین برای روزنامههای داخلی و خارجی است. خمینی مینویسد که همه علایم نشان میدهد که دستهای رژیم در این کشتار درکار بوده است تا نهضت انسانی - اسلامی را بدجلوه دهند. به جای اینکه خمینی مدرک نشان دهند که دولت در این فاجعه سهیم بوده، خمینی ده فرضیه را به عنوان مدرک ردیف میکند: ۱- مسلمان این کار وحشیانه را نمیکند، با این جمله خمینی هدفش این است که بگوید دولت و شاه مسلمان نیستند ۲- تنها کسانی میتوانند چنین کاری را بکنند که عادت به انجام چنین کارهایی دارند. با این جمله خمینی می خواهد بگوید که دولت و شاه کارشان کشتار است. ۳- مخالفین شاه نمی توانند این کشتار را انجام داده باشند زیرا که آنها خود را برای مصالح اسلام و ایران و جان و مال مردم به خطر مرگ می اندازند و آنها را از گزند دولت و شاه حفظ میکنند. ۴- شاه وعده این کشتار را در سخنرانیاش در ۲۶ مرداد داد که گفت او وعده تمدن بزرگ را می دهد و مخالفانش وعده وحشت بزرگ را می دهند، این نیز نشان این است که برای این کشتار پیشتر برنامهریزی شده بود. ۵- نه تنها در آبادان بلکه در شهرهای دیگر نیز ایرانیان بدست دولت و شاه کشته شدهاند. ۶- شاه مدعی است که وی "تمدن بزرگ" را خواهد آورد با اینکه خوب می داند که غیبگو نیست و دروغگو است. ۷- شاه میگوید که همراه با ملت دروازههای "تمدن بزرگ" را خواهد گشود با اینکه به خوبی می داند که ملت مخالف وی است. ۸- شاه به خانواده در آتشسوختگان تسلیت میگوید ولی دستهایش تا آرنج در خون مردم ایران است. ۹- شاه میگوید که با خمینی وحشت بزرگ می آید و این شاهد دیگری است بر توطئه از سوی دولت و شاه. ۱۰- تنها کسی که قدرت را دست دارد می تواند کمربندی دور سینما بنزین بریزد، درها را قفل کند و آتش را بیافروزد.
آخوندها در سراسر کشور همانگونه که خمینی به آنها دستور داده بود بر روی منبر رفتند و جا زدند که دولت و شاه سینما رکس آبادان را آتش زدهاند. کنفدراسیون دانشجویان ایرانی سفارتخانهها و کنسولگریهای دولت شاهنشاهی ایران را در آلمان غربی، بلژیک، دانمارک و هلند اشغال کردند و خواستار کنارهگیری شاه شدند.
دولت جمشید آموزگار فلج شد. دولت نگفت که شاهنشاه بر پایه قانون اساسی نگهبان مسلمانان شیعه است و شاهنشاه به بودجه ساختن مسجدها در ایران کمکهای بسیار کرده است، شاهنشاه است که درهای گرانبهای حرم امام حسین را پیشکش کرده است. اگر خمینی ادعا می کند که آتش زدن سینما رکس نمی تواند کار مسلمان باشد، شاه نمی تواند دستور آن را داده باشد زیرا که وی مسلمان است. دولت جمشید آموزگار نگفت که مخالفان دولت و شاهنشاه، مارکسیستها، لنینیستها و مائوئیستها هستند که هیچ دینی ندارند و جهان وطن هستند. دولت جمشید آموزگار نگفت که مخالفان دولت و شاهنشاه، کسانی هستند که ایرانیان بیگناه را در آبادان و دیگر شهرهای ایران می کُشند، می ربایند، به بانک ها حمله می کنند، سینماها، دیسکوتک ها و ....را به آتش می کِشند و این بدان معنا است که مخالفان شاه و دولت برایشان کشتن و غارت و سوزاندن عادی و معمول است. دولت جمشید آموزگار نگفت که "تمدن بزرگ" یک اجتماع انسانی و با عدالت خواهد بود در جایی که اجتماعی که خمینی وعده اش را می دهد که بر پایه قوانین شریعت استوار است غیرانسانی و بیعدالت خواهد بود. دولت نگفت که اجتماعی که خمینی برنامهریزی کرده بود و وعدهاش را می داد، اعدام، زندان و سنگسار کردن، سر بُریدن، دست و پا بریدن، چشمدرآوردن، تازیانه زدن و فشار اجتماعی بر زنان آوردن به ارمغان خواهد داشت. دولت نگفت که که خمینی در شورش ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ برای سرنگونی دولت و سلطنت مملکت را به آتش کشید و امروز ۲۸ امرداد ۱۳۵۷ دوباره شورش و هرج و مرج در ایران براه انداخته است.
به جای این که دولت آموزگار همه اینها را به آگاهی برساند که دلایل واقعی این کشتار و ناآرامی ها چیست. کنارهگیری کرد و دولت شریف امامی به روی کار آمد.
رسیدگیهای پلیس
پس از خاموش کردن آتش سیاوش امینی آل آقا برای بررسی آتشسوزی به سینما رکس رفت. سینما رکس در بالکن یک پاساز بزرگ چهارگوش که شمار زیادی فروشگاههای لوکس فروشی قرارداشت. ساختمان از چهار سو به کوچه و خیابان میخورد و از بالا به هیچ ساختمان دیگر راه نداشت. در اصلی سینما در خیابان شهرداری باز میشد. ورودی سینما رکس یکی از مغازههای همکف پاساژ بود که در آن گیشه فروش بلیت ساخته شده بود. مردم پس از خرید بلیت از گیشه و کنترل بلیتشان از سوی مامور کنترل بلیت، از همان جا، از راه پلکانی به راهروی بالا میرفتند و وارد سالن نمایش میشدند. راهروی در بالا به فرم L بود و چند نیمکت در آن قرارداشت. در همان راستا پلکان، دو در به سالن نمایش باز میشد و در دیواره کی گر که بخش عقب سالن را تشکیل میداد، دری کوچک برای رفتن به اتاقک آپارات باز میشد. هر سه در در راهروهایی که به فرم L بود باز و بسته میشدند. افزون بر در اصلی سینما، در خروج اضطراری سینما نیز وجود داشت که در کوچکی بود که به وسیله پلکان به کوچه و خیابان وصل میشد و پشت پاساژ و سینما قرار داشت و بیشتر قفل بود و از آن استفاده نمیشد. سالن نمایش به وسیله چند کولر بزرگ آبی و چند کولر گازی خنک میشد. به سبب گرمای آبادان بخشی از دیوار داخل سالن با چوب آراسته شده بود و بخشی با یونیلیت بود که از رخنه هوای گرم به داخل سالن جلوگیری میکرد. مدیر سینما یکی از کارمندان شرکت ملی نفت ایران بود که تنها به حسابرسی و درآمد و هزینههای سینما میپرداخت و روزانه شاید یک یا دو ساعت به سینما می آم. سینما رکس در مرکز شهر آبادان قرارداشت و دارنده (صاحب) آن در تهران زندگی میکرد.
سیاوش امینی کارشناس خرابکاری در راهروی پایینی دو بطری نیمه شکسته پیدا کرد و گزارشی درباره یافتهها و تحقیقات خود نوشت که آتشسوزی بر پایه برنامهای حساب شده انجام یافته است و نخست درهای چوبی به سالن نمایش به آتش کشیده شده است.
حسین تکبعلیزاده که چندی پس از این فاجعه به عنوان عامل اصلی مورد سوءظن قرارگرفت، چند روزی در آبادان ماند و سپس به بندرعباس رفت. پس از سه ماه به آبادان بازگشت و به مادر و تنی چند از دوستانش گفت که "او سینما رکس را آتش زده است". مادر حسین برای دوستان و آشنایان گفت که پسرش سینما رکس را آتش زده است و در درازای چند روز اهالی شهر آبادان آگاه شدند که حسین تکبعلیزاده آتش را در سینما نهاده است. سرانجام در آبان ماه ۱۳۵۷ دستگیر و زندانی شد.
تکبعلیزاده چنین اعتراف میکند: من معتاد به هرویین بودم و هزینه اعتیاد خود را با فروش هرویین فراهم میکردم. در محلهای که زندگی میکردم با اصغر نوروزی آشنا شدم. اصغر مرا باخود به مسجد و جلسات دعا و ثنا برد. دوستان نوین من گفتند که تو میباید ترک اعتیاد کنی. در بیمارستانی در اصفهان که آنها مرا فرستادند، ترک اعتیاد کردم و دوباره به آبادان بازگشتم. در مسجد با فرجالله بذرکار و برادرانش فلاح و یدالله آشنا شدم. ما همواره به مرز عراق رفت و آمد میکردیم و کتابها و نوارهای خمینی را به آبادان میآوردیم. پس از زمانی، دیگر نمیخواستم که این کار را انجام دهم زیرا که من آن را بیهوده میدانستم. من به اصفهان رفتم تا دوباره با فروش مواد مخدر پول دربیاورم. پس از زمانی برآن شدم که دوباره به آبادان بازگردم. نیمروز ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ فرجالله و فلاح و یدالله را دیدم، میخواستیم که در این روز سینما آتش بزنیم برای این کار چهار شیشه تینر خریدیم و به سینما سهیلا رفتیم. آنجا تینرها را روی زمین راهروی ورودی سینما ریختیم، ولی چند تن وارد سینما شدند و ما وادار شدیم که صبر کنیم تا آنها به داخل سینما بروند. زمانی که خواستیم که تینرهای را آتش بزنیم دیگر پریده بودند. از سینما سهیلا بیرون آمدیم بدون اینکه آتشی براه انداخته باشیم. ساعت ۸ شامگاه پس از اینکه کباب خوردیم، به بازار رفتیم و روغن و تینر خریدیم که مخلوط آن قابلیت آتشگرفتن زیادی داشت. با تاکسی به سینما سهیلا رفتیم ولی درهای سینما بسته بود. پیاده به سوی مرکز شهر آبادان راه افتادیم و به سینما رکس رسیدیم و سینما را آتش زدیم. [۲]
منبع
- ↑ نامه روحالله خمینی به مردم آبادان درباره آتش زدن سینما رکس آبادان ۳۱ امرداد ۱۳۵۷
- ↑ اطلاعات، شماره ۱۶۲۲۵، به نقل از نیمروز، شمارهء ۲۷۸، ۲۸ مرداد ۱۳۷۳