وحشی بافقی (غزلیات)/تا چند به غمخانهی حسرت بنشینم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (تا چند به غمخانهی حسرت بنشینم) از وحشی بافقی |
' |
تا چند به غمخانهی حسرت بنشینم وقتست که با یار به عشرت بنشینم بی طاقتیم در ره او میرود از حد کو صبر که در گوشهی طاقت بنشینم تا چند روم از پی او بند کنیدم باشد که زمانی به فراغت بنشینم داغ تو مرا شمع صفت سوخت کجایی مگذار که با اشک ندامت بنشینم پامال شدم چند چو وحشی به ره غم از دست تو بر خاک مذلت بنشینم