وحشی بافقی (غزلیات)/آه شراره بارم کان از درون برآمد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (آه شراره بارم کان از درون برآمد) از وحشی بافقی |
' |
آه شراره بارم کان از درون برآمد ابریست آتش افشان کز بحر خون برآمد میکرد دل تفأل از مصحف جمالش از زلف او به فالش جیم جنون برآمد فانوس وار ما را از شمع دل فروزی آتش ز سینه سر زد دود از درون برآمد از لالهی جگر خون احوال کوهکن پرس کان داغدار با او در بیستون برآمد از چشم پر فن او در یک فریب دادن از عقل و هوشمندی سد ذوفنون بر آمد بر رسم داد خواهان زد دست بر عنانش آیا ز دست وحشی این کار چون برآمد