وحشی بافقی (غزلیات)/آیینه‌ی جمال ترا آن صفا نماند

از مشروطه
نسخهٔ تاریخ ‏۲۹ ژوئن ۲۰۰۸، ساعت ۱۶:۱۷ توسط PedramBot (گفتگو | مشارکت‌ها) (ورود خودکار مقاله)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات) (آیینه‌ی جمال ترا آن صفا نماند)
از وحشی بافقی
'


آیینه‌ی جمال ترا آن صفا نماند آهی زدیم و آینه‌ات را جلا نماند روزی که ما ز بند تو آزاد می‌شدیم بودند سد اسیر و یکی مبتلا نماند دیگر من و شکایت آن بی وفا کز او هیچم امیدواری مهر و وفا نماند سوی مصاحبان تو هرگز کسی ندید کز انفعال چشم تو بر پشت پا نماند وحشی ز آستانه‌ی او بار بست و رفت از ضعف چون تحمل بار جفا نماند