وحشی بافقی (غزلیات)/ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا) از وحشی بافقی |
' |
ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا پیدا شده فتیلهی زخم پنهان مرا تا زد به نام من غم او قرعهی جنون شد پاره پاره قرعه صفت استخوان مرا عمری به سر سبوی حریفان کشیدهام هرگز ندیده است کسی سرگران مرا از یک نفس برآر ز من دود شمعسان نبود اگر به بزم تو ، بند زبان مرا وحشی ببین که یار به عشرت سرا نشست بیرون در گذاشت به حال سگان مرا