وحشی بافقی (غزلیات)/هست امید قوتی بخت ضعیف حال را

از مشروطه
نسخهٔ تاریخ ‏۲۹ ژوئن ۲۰۰۸، ساعت ۱۵:۲۷ توسط PedramBot (گفتگو | مشارکت‌ها) (ورود خودکار مقاله)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات) (هست امید قوتی بخت ضعیف حال را)
از وحشی بافقی
'


هست امید قوتی بخت ضعیف حال را مژده‌ی یک خرام ده منتظر وصال را گوشه‌ی ناامیدیم داد ز سد بلا امان هست قفس حصار جان مرغ شکسته بال را رشحه‌ی وصل کو کزو گرد امید نم کشد وز نم آن برآورم رخنه‌ی انفصال را نیم شبان نشسته جان ، بر در خلوت دلم منتظر صدای پا مهد کش خیال را من که به وصل تشنه‌ام خضر چه آبم آورد؟ رفع عطش نمی‌شود تشنه‌ی این زلال را دل ز فریب حسن او بزم فسوس و اندرو انجمنی به هر طرف آرزوی محال را وحشی محو مانده را قوت شکر وصل کو حیرت دیده گو به گو عذر زبان لال را