سعدی (قصاید فارسی)/هر چیز کزان بتر نباشد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (قصاید فارسی) (هر چیز کزان بتر نباشد) از سعدی |
' |
| هر چیز کزان بتر نباشد | از مصلحتی به در نباشد | |
| شری که به خیر باز گردد | آن خیر بود که شر نباشد | |
| احوال برادرم شنیدی | فی الجمله تو را خبر نباشد | |
| خرمای به طرح داده بودند | جرم بد از این بتر نباشد | |
| اطفال و کسان و هم رفیقان | خرما بخورند و زر نباشد | |
| آنگه چه محصلی فرستی | ترکی که ازو بتر نباشد | |
| چندان بزنندش ای خداوند | کز خانه رهش به در نباشد | |
| خرمای به طرح اگر ببخشد | از اهل کرم هدر نباشد | |
| تا وقت صبر بود کردیم | دیگر چه کنیم اگر نباشد | |
| آیین وفا و مهربانی | در شهر شما مگر نباشد | |
| در فارس چنین نمک ندیدم | در مصر چنین شکر نباشد | |
| هر شب برود ز چشم سعدی | صد قطره که جز گهر نباشد | |
| ما از سر مهر با تو گفتیم | باشد که کسی خبر نباشد |