فخرالدین عراقی (غزلیات)/در کف جور تو افتادم، تو دان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فخرالدین عراقی (غزلیات) (در کف جور تو افتادم، تو دان) از فخرالدین عراقی |
' |
| در کف جور تو افتادم، تو دان | تن به هجران تو در دادم، تو دان | |
| الغیاث، ای دوست، کز دست جفات | در کف صد گونه بیدادم، تو دان | |
| بر امید آنکه بینم روی تو | لب ببستم، دیده بگشادم، تو دان | |
| دل، که از دیدار تو محروم ماند | بر در لطفت فرستادم، تو دان | |
| سالها جستم، ندیدم روی تو | از طلب اکنون به استادم، تو دان | |
| چون نیم نومید ز امید بهی | بر در امیدت افتادم، تو دان | |
| گر کسی حالم نداند، گو: مدان | از همه عالم چو آزادم، تو دان | |
| میگدازد تابش هجرت مرا | بر یخ است ای دوست، بنیادم، تو دان | |
| گر ز نام من همی ننگ آیدت | خود مبر نامم، که من بادم، تو دان | |
| ور همی دانی که شادم ز اندهت | هم به اندوهی بکن شادم، تو دان | |
| چند نالم، چون عراقی، در غمت؟ | روز و شب در سوز و فریادم، تو دان |