فخرالدین عراقی (غزلیات)/سهل گفتی به ترک جان گفتن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فخرالدین عراقی (غزلیات) (سهل گفتی به ترک جان گفتن) از فخرالدین عراقی |
' |
| سهل گفتی به ترک جان گفتن | من بدیدم، نمیتوان گفتن | |
| جان فرهاد خسته شیرین است | کی تواند به ترک جان گفتن؟ | |
| دوست میدارمت به بانگ بلند | تا کی آهسته و نهان گفتن؟ | |
| وصف حسن جمال خود خود گوی | حیف باشد به هر زبان گفتن؟ | |
| تا به حدی است تنگی دهنت | که نشاید سخن در آن گفتن؟ | |
| گر نبودی کمر، میانت را | کی توانستمی نشان گفتن؟ | |
| ز آرزوی لبت عراقی را | شد مسلم حدیث جان گفتن |