سیف فرغانی (قصاید و قطعات)/به سوی حضرت رسولالله
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (قصاید و قطعات) (به سوی حضرت رسولالله) از سیف فرغانی |
' |
| به سوی حضرت رسولالله | میورم با دل شفاعت خواه | |
| نخورم غم از آتش، ار برسد | آب چشمم به خاک آن درگاه | |
| هیچ خیری ندیدم اندر خود | شکر کز شر خود شدم آگاه | |
| گشت در معصیت سیاه و سپید | دل و مویم که بد سپید و سیاه | |
| ره بسی رفتهام فزون از حد | خر بسی راندهام برون از راه | |
| هیچ ذکری نگفته بیغفلت | هیچ طاعت نکرده بیاکراه | |
| ماه خود کردهام سیه به فساد | روز خود کردهام تبه به گناه | |
| خود چنین ماه چون بود از سال؟ | خود چنین روز کی بود از ماه؟ | |
| شب سیاه است و چشم من تاریک | ره دراز است و روز من کوتاه | |
| بیژن عقل با من اندر بند | یوسف روح با من اندر چاه | |
| هم به دعوی گران ترم از کوه | هم به معنی سبکترم از کاه | |
| گاه بر نطع شهوتم چون پیل | گاه بر نیل نخوتم چون شاه | |
| گرگ طبعم به حمله همچون شیر | سگ سرشتم به حیله چون روباه | |
| دین فروشم به خلق و در قرآن | خوانم: الدین کله لله | |
| نفس من طالب است دنیا را | چه عجب التفات خر به گیاه | |
| ای مرقع شعار کرده! چه سود | خرقه ده تو، چو نیست دل یکتاه؟! | |
| نه فقیری نه صوفی، ار چه بود | کسوتت دلق و مسکنت خانقاه | |
| نشود پشکلش چو نافهی مشک | ور شتر را تبت بود شبگاه | |
| کس به افسر نگشت شاه جهان | کس به خرقه نشد ولی اله | |
| نرسد خر به پایگاه مسیح | ورچه پالان کنندش از دیباه | |
| نشود جامه باف، اگر گویند | به مثل عنکبوت را جولاه | |
| لشکر عمر را مدد کم شد | صفدر مرگ عرضه کرد سپاه | |
| ای بسا تاجدار تخت نشین | که به دست حوادث از ناگاه، | |
| خیمهی آسمان زرین میخ | بر زمینشان زده است چون خرگاه | |
| دست ایام میزند گردن | سر بیمغز را برای کلاه | |
| از سر فعلهای بد برخیز | ای به نیکی فتاده در افواه | |
| گر چه مردم تو را نکو گویند | بس بود کردهی تو بر تو گواه | |
| نرهد کس به حیله از دوزخ | ماهی از بحر نگذرد به شناه | |
| سرخ رویی خوهی به روز شمار | رو به شب چون خروس خیز پگاه | |
| ناله کن گر چه شب رسید به صبح | توبه کن گر چه روز شد بیگاه | |
| مرض صد گنه شفا یابد | از سر درد اگر کنی یک آه | |
| چون ز من بازگیری آب حیات | گر به خاکم نهند، یا رباه!، | |
| مر زمین را بگو که چون یوسف | او غریب است اکرمی مثواه | |
| و آن چنان کن که عمر بنده شود | ختم بر لا اله الا الله |