سعدی (غزلیات)/به تو مشغول و با تو همراهم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (به تو مشغول و با تو همراهم) از سعدی |
' |
| به تو مشغول و با تو همراهم | وز تو بخشایش تو میخواهم | |
| همه بیگانگان چنین دانند | که منت آشنای درگاهم | |
| ترسم ای میوه درخت بلند | که نیایی به دست کوتاهم | |
| تا مرا از تو آگهی دادند | به وجودت گر از خود آگاهم | |
| همه درخورد رای و قیمت خویش | از تو خواهند و من تو را خواهم | |
| بلبل بوستان حسن توام | چون نیفتد سخن در افواهم | |
| میکشندم که ترک عشق بگو | میزنندم که بیدق شاهم | |
| ور به صد پارهام کنی زین رنگ | بنگردم که صبغه اللهم | |
| سعدیا در قفای دوست مرو | چه کنم میبرد به اکراهم | |
| میل از این جانب اختیاری نیست | کهربا را بگو که من کاهم |