سعدی (غزلیات)/چشم که بر تو میکنم چشم حسود میکنم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (چشم که بر تو میکنم چشم حسود میکنم) از سعدی |
' |
| چشم که بر تو میکنم چشم حسود میکنم | شکر خدا که باز شد دیده بخت روشنم | |
| هرگزم این گمان نبد با تو که دوستی کنم | باورم این نمیشود با تو نشسته کاین منم | |
| دامن خیمه برفکن دشمن و دوست گو ببین | کاین همه لطف میکند دوست به رغم دشمنم | |
| عالم شهر گو مرا وعظ مگو که نشنوم | پیر محله گو مرا توبه مده که بشکنم | |
| گر بزنی به خنجرم کز پی او دگر مرو | نعره شوق میزنم تا رمقیست در تنم | |
| این نه نصیحتی بود کز غم دوست توبه کن | سخت سیه دلی بود آن که ز دوست برکنم | |
| گر همه عمر بشکنم عهد تو پس درست شد | کاین همه ذکر دوستی لاف دروغ میزنم | |
| پیشم از این سلامتی بود و دلی و دانشی | عشق تو آتشی بزد پاک بسوخت خرمنم | |
| شهری اگر به قصد من جمع شوند و متفق | با همه تیغ برکشم وز تو سپر بیفکنم | |
| چند فشانی آستین بر من و روزگار من | دست رها نمیکند مهر گرفته دامنم | |
| گر به مراد من روی ور نروی تو حاکمی | من به خلاف رای تو گر نفسی زنم زنم | |
| این همه نیش میخورد سعدی و پیش میرود | خون برود در این میان گر تو تویی و من منم |