سعدی (غزلیات)/عقبازی نه من آخر به جهان آوردم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم) از سعدی |
' |
| عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم | یا گناهیست که اول من مسکین کردم | |
| تو که از صورت حال دل ما بیخبری | غم دل با تو نگویم که ندانی دردم | |
| ای که پندم دهی از عشق و ملامت گویی | تو نبودی که من این جام محبت خوردم | |
| تو برو مصلحت خویشتن اندیش که من | ترک جان دادم از این پیش که دل بسپردم | |
| عهد کردیم که جان در سر کار تو کنیم | و گر این عهد به پایان نبرم نامردم | |
| من که روی از همه عالم به وصالت کردم | شرط انصاف نباشد که بمانی فردم | |
| راست خواهی تو مرا شیفته میگردانی | گرد عالم به چنین روز نه من میگردم | |
| خاک نعلین تو ای دوست نمییارم شد | تا بر آن دامن عصمت ننشیند گردم | |
| روز دیوان جزا دست من و دامن تو | تا بگویی دل سعدی به چه جرم آزردم |