سعدی (غزلیات)/گرم بازآمدی محبوب سیم اندام سنگین دل
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (گرم بازآمدی محبوب سیم اندام سنگین دل) از سعدی |
' |
| گَرَم بازآمدی محبوب سیم اندام سنگین دل | گُل از خارم برآوردی و خار از پا و پا از گِل | |
| اَیا باد سحرگاهی! گر این شب روز میخواهی | از آن خورشید خرگاهی برافکن دامن محمل | |
| گر او سرپنجه بگشاید که عاشق میکُشَم شاید | هزارش صید پیش آید به خون خویش مستعجل | |
| گروهی همنشین من خلاف عقل و دین من | بگیرند آستین من که دست از دامنش بگسل | |
| ملامتگوی عاشق را چه گوید مردم دانا؟ | که حال غرقه در دریا نداند خُفته بر ساحل | |
| به خونم گر بیالاید دو دست نازنین شاید | نه قتلم خوش همیآید که دست و پنجهی قاتل | |
| اگر عاقل بود داند که مجنون صبر نتواند | شتر جایی بخواباند که لیلی را بود منزل | |
| ز عقل اندیشهها زاید که مردم را بفرساید | گرت آسودگی باید برو عاشق شو ای عاقل | |
| مرا تا پای میپوید طریق وصل میجوید | بِهِل تا عقل میگوید زهی سودای بیحاصل | |
| عجایب نقشها بینی خلاف رومی و چینی | اگر با دوست بنشینی ز دنیا و آخرت غافل | |
| در این معنی سخن باید که جز سعدی نیاراید | که هرچ از جان برون آید نشیند لاجَرَم بر دل |