سعدی (غزلیات)/شرطست جفا کشیدن از یار
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (شرطست جفا کشیدن از یار) از سعدی |
' |
| شرطست جفا کشیدن از یار | خمرست و خمار و گلبن و خار | |
| من معتقدم که هر چه گویی | شیرین بود از لب شکربار | |
| پیش دگری نمیتوان رفت | از تو به تو آمدم به زنهار | |
| عیبت نکنم اگر بخندی | بر من چو بگریم از غمت زار | |
| شک نیست که بوستان بخندد | هر گه که بگرید ابر آزار | |
| تو میروی و خبر نداری | و اندر عقبت قلوب و ابصار | |
| گر پیش تو نوبتی بمیرم | هیچم نبود گزند و تیمار | |
| جز حسرت آن که زنده گردم | تا پیش بمیرمت دگربار | |
| گفتم که به گوشهای چو سنگی | بنشینم و روی دل به دیوار | |
| دانم که میسرم نگردد | تو سنگ درآوری به گفتار | |
| سعدی نرود به سختی از پیش | با قید کجا رود گرفتار |