شبستری (گلشنراز)/از آن گلشن گرفتم شمهای باز
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | شبستری (گلشنراز) (از آن گلشن گرفتم شمهای باز) از شبستری |
' |
| از آن گلشن گرفتم شمهای باز | نهادم نام او را گلشن راز | |
| در او راز دل گلها شکفته است | که تا اکنون کسی دیگر نگفته است | |
| زبان سوسن او جمله گویاست | عیون نرگس او جمله بیناست | |
| تامل کن به چشم دل یکایک | که تا برخیزد از پیش تو این شک | |
| ببین منقول و معقول و حقایق | مصفا کرده در علم دقایق | |
| به چشم منکری منگر در او خوار | که گلها گردد اندر چشم تو خار | |
| نشان ناشناسی ناسپاسی است | شناسایی حق در حق شناسی است | |
| غرض زین جمله آن کز ما کند یاد | عزیزی گویدم رحمت بر او باد | |
| به نام خویش کردم ختم و پایان | الهی عاقبت محمود گردان |