شبستری (گلشنراز)/مکن بر نعمت حق ناسپاسی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | شبستری (گلشنراز) (مکن بر نعمت حق ناسپاسی) از شبستری |
' |
| مکن بر نعمت حق ناسپاسی | که تو حق را به نور حق شناسی | |
| جز او معروف و عارف نیست دریاب | ولیکن خاک مییابد ز خور تاب | |
| عجب نبود که ذره دارد امید | هوای تاب مهر و نور خورشید | |
| به یاد آور مقام و حال فطرت | کز آنجا باز دانی اصل فکرت | |
| «الست بربکم» ایزد که را گفت | که بود آخر که آن ساعت «بلی» گفت | |
| در آن روزی که گلها میسرشتند | به دل در قصهی ایمان نوشتند | |
| اگر آن نامه را یک ره بخوانی | هر آن چیزی که میخواهی بدانی | |
| تو بستی عقد عهد بندگی دوش | ولی کردی به نادانی فراموش | |
| کلام حق بدان گشته است منزل | که یادت آورد از عهد اول | |
| اگر تو دیدهای حق را به آغاز | در اینجا هم توانی دیدنش باز | |
| صفاتش را ببین امروز اینجا | که تا ذاتش توانی دید فردا | |
| وگرنه رنج خود ضایع مگردان | برو بنیوش «لاتهدی» ز قرآن |