مثنوی معنوی/مثال دنیا چون گولخن و تقوی چون حمام
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دفتر چهارم مثنوی (مثال دنیا چون گولخن و تقوی چون حمام) از مولوی |
' |
| شهوت دنیا مثال گلخنست | که ازو حمام تقوی روشنست | |
| لیک قسم متقی زین تون صفاست | زانک در گرمابه است و در نقاست | |
| اغنیا مانندهی سرگینکشان | بهر آتش کردن گرمابهبان | |
| اندریشان حرص بنهاده خدا | تا بود گرمابه گرم و با نوا | |
| ترک این تون گوی و در گرمابه ران | ترک تون را عین آن گرمابه دان | |
| هر که در تونست او چون خادمست | مر ورا که صابرست و حازمست | |
| هر که در حمام شد سیمای او | هست پیدا بر رخ زیبای او | |
| تونیان را نیز سیما آشکار | از لباس و از دخان و از غبار | |
| ور نبینی روش بویش را بگیر | بو عصا آمد برای هر ضریر | |
| ور نداری بو در آرش در سخن | از حدیث نو بدان راز کهن | |
| پس بگوید تونیی صاحب ذهب | بیست سله چرک بردم تا به شب | |
| حرص تو چون آتشست اندر جهان | باز کرده هر زبانه صد دهان | |
| پیش عقل این زر چو سرگین ناخوشست | گرچه چون سرگین فروغ آتشست | |
| آفتابی که دم از آتش زند | چرک تر را لایق آتش کند | |
| آفتاب آن سنگ را هم کرد زر | تا بتون حرص افتد صد شرر | |
| آنک گوید مال گرد آوردهام | چیست یعنی چرک چندین بردهام | |
| این سخن گرچه که رسواییفزاست | در میان تونیان زین فخرهاست | |
| که تو شش سله کشیدی تا به شب | من کشیدم بیست سله بی کرب | |
| آنک در تون زاد و پاکی را ندید | بوی مشک آرد برو رنجی پدید |