سیف فرغانی (غزلها)/ای منور به روی تو هر چشم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (ای منور به روی تو هر چشم) از سیف فرغانی |
' |
| ای منور به روی تو هر چشم | در دلم نور تو چو در سر چشم | |
| هر دم از حسن تو دگر رنگی | روی تو جلوه کرده بر هر چشم | |
| مه چو خورشید جویدت هر روز | تا به رویت کند منور چشم | |
| دست صدقم کشد به میل نیاز | خاک پایت چو سرمه اندر چشم | |
| به خیال تو خانهی دل را | هر نفس میکند مصور چشم | |
| تا مرا در غم تو با لب خشک | دل به خون جگر کند تر چشم | |
| هر که را آب چشم بهر تو نیست | همچو سیلش شود مکدر چشم | |
| بچشم، زهرم ار کنی در جام | بکشم، بارم ار نهی بر چشم | |
| دل چو مست می محبت شد | خمر عشق تو بود و ساغر چشم | |
| از سر ناز در چمن روزی | ای مه لاله روی عبهر چشم | |
| هست در باغ همچو من بیمار | بهر تو نرگس مزور چشم | |
| هم ز چشم تو خوب منظر روی | هم ز روی تو خوب منظر چشم | |
| هر که دل در تو بست بی بصر است | گر گشاید به روی دیگر چشم | |
| پرده بر وی فروگذار که هست | این دل همچو خانه را در چشم |