سیف فرغانی (غزلها)/تا نقش تو هست در ضمیرم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (تا نقش تو هست در ضمیرم) از سیف فرغانی |
' |
| تا نقش تو هست در ضمیرم | نقش دگری کجا پذیرم | |
| آن هندوی چشم را غلامم | و آن کافر زلف را اسیرم | |
| چشم تو به غمزهی دلاویز | مستی است که میزند به تیرم | |
| ای عشق مناسبت نگهدار | او محتشم است و من فقیرم | |
| صدسال اگر بسوزم از عشق | و این خود صفتی است ناگزیرم، | |
| باشد چو چراغ حاصلم آن | کاخر چو بسوختم بمیرم | |
| گر عشق بسوزدم عجب نیست | کو آتش تیز و من حریرم | |
| شمعم که به عاقبت درین سوز | هم کشته شوم اگر نمیرم | |
| در گوش نکردم از جوانی | پندی که بداد عقل پیرم | |
| برخاستهام بدان کزین پس | «بنشینم و صبر پیش گیرم» | |
| دل زنده به عشق تست غم نیست | گر من ز محبتت بمیرم |