سنایی غزنوی (غزلیات)/عاشق نشوی اگر توانی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سنایی غزنوی (غزلیات) (عاشق نشوی اگر توانی) از سنایی غزنوی |
' |
| عاشق نشوی اگر توانی | تا در غم عاشقی نمانی | |
| این عشق به اختیار نبود | دانم که همین قدر بدانی | |
| هرگز نبری تو نام عاشق | تا دفتر عشق برنخوانی | |
| آب رخ عاشقان نریزی | تا آب ز چشم خود نرانی | |
| معشوقه وفای کس نجوید | هر چند ز دیده خون چکانی | |
| اینست رضای او که اکنون | بر روی زمین یکی نمانی | |
| بسیار جفا کشیدی آخر | او را به مراد او رسانی | |
| اینست نصیحت سنایی | عاشق نشوی اگر توانی | |
| اینست سخن که گفته آمد | گر نیست درست برمخوانی |