مثنوی معنوی/جمع آمدن ساحران از مداین پیش فرعون و تشریفها یافتن و دست بر سینه زدن در قهر خصم او کی این بر ما نویس
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دفتر سوم مثنوی (جمع آمدن ساحران از مداین پیش فرعون و تشریفها یافتن و دست بر سینه زدن در قهر خصم او کی این بر ما نویس) از مولوی |
' |
| تا بفرعون آمدند آن ساحران | دادشان تشریفهای بس گران | |
| وعدههاشان کرد و پیشین هم بداد | بندگان و اسپان و نقد و جنس و زاد | |
| بعد از آن میگفت هین ای سابقان | گر فزون آیید اندر امتحان | |
| برفشانم بر شما چندان عطا | که بدرد پردهی جود و سخا | |
| پس بگفتندش به اقبال تو شاه | غالب آییم و شود کارش تباه | |
| ما درین فن صفدریم و پهلوان | کس ندارد پای ما اندر جهان | |
| ذکر موسی بند خاطرها شدست | کین حکایتهاست که پیشین بدست | |
| ذکر موسی بهر روپوشست لیک | نور موسی نقد تست ای مرد نیک | |
| موسی و فرعون در هستی تست | باید این دو خصم را در خویش جست | |
| تا قیامت هست از موسی نتاج | نور دیگر نیست دیگر شد سراج | |
| این سفال و این پلیته دیگرست | لیک نورش نیست دیگر زان سرست | |
| گر نظر در شیشه داری گم شوی | زانک از شیشهست اعداد دوی | |
| ور نظر بر نور داری وا رهی | از دوی واعداد جسم منتهی | |
| از نظرگاهست ای مغز وجود | اختلاف ممن و گبر و جهود |