انوری (غزلیات)/دوش تا صبح یار در بر بود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (دوش تا صبح یار در بر بود) از انوری |
' |
| دوش تا صبح یار در بر بود | غم هجران چو حلقه بر در بود | |
| دست من بود و گردنش همه شب | دی همه روز اگرچه بر سر بود | |
| با بر همچو سیم سادهی او | کارم از عشق چون زربر بود | |
| گرچه شبهای وصل بود خوشم | شب دوشین ز شکل دیگر بود | |
| یا من از عشق زارتر بودم | یا ز هر شب رخش نکوتر بود | |
| کس نداند که آن چه طالع بود | من ندانم که آن چه اختر بود | |
| از فلک تا که صبح روی نمود | انوری با فلک برابر بود |