انوری (غزلیات)/غارت عشقت به دل و جان رسید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (غارت عشقت به دل و جان رسید) از انوری |
' |
| غارت عشقت به دل و جان رسید | آب ز دامن به گریبان رسید | |
| جان و دلی داشتم از چیزها | نبوت آن نیز به پایان رسید | |
| گفتم جانی به سر آید مرا | عشق تو آخر به سر آن رسید | |
| با تو چه سازم که چو افغان کنم | زانچه به من در غم هجران رسید | |
| بشنوی افغانم و گویی به طنز | کار فلان زود به افغان رسید | |
| رقعهی دردم ز تو بیچارهوار | نیم شبان دوش به کیوان رسید | |
| گر تو تویی زود که خواهند گفت | سوز فلان در تن بهمان رسید |