انوری (غزلیات)/هیچ دانی که سر صحبت ما دارد یار
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (هیچ دانی که سر صحبت ما دارد یار) از انوری |
' |
| هیچ دانی که سر صحبت ما دارد یار | سر پیوند چو من باز فرود آرد یار | |
| کاشکی هیچکسی زو خبری میدهدی | تا از این واقعه خود هیچ خبر دارد یار | |
| تو ببینی که مرا عشوه دهان خنداخند | سالها زار بگریاند و بگذارد یار | |
| یارت ار جو کند خود چکند چون به عتاب | خون بریزد که همی موی نیازارد یار | |
| انوری جان جهان گیر و کم انگار دلی | پیش از آن کت به همین روز کم انگارد یار |